دشمن من، تنها دوست من؛ داستان رابطه عجیب مادرید و بارسا
پل بایوس/اتلتیک-ژانویه 2023
صبح سردی از ماه دسامبر در مادرید است، اما داخل هتل مجلل ریتز، فضای دیگری حاکم است؛ جایی که بوی پول و قدرت را میتوان بهخوبی احساس کرد. فلورنتینو پرز و خوان لاپورتا، رؤسای رئال مادرید و بارسلونا، تقریباً همزمان وارد میشوند و در کنار یکدیگر جای میگیرند. برند رایشارت، مدیرعامل A22 Sports Management ــ شرکتی که مأمور پیشبرد پروژه متوقفشده سوپرلیگ اروپاست ــ میزبان آنهاست. پرز و لاپورتا قرار نیست سخنرانی کنند؛ اصلاً نیازی هم به این کار ندارند. حضورشان در کنار یکدیگر به اندازه کافی گویاست. آنها آمدهاند تا نشان دهند با وجود تمام اتفاقاتی که برای سوپرلیگ افتاده، هنوز پشت این پروژه ایستادهاند.
این مراسم در واقع نمایش اتحاد دو غول الکلاسیکو در برابر دشمنان مشترکشان است؛ از الکساندر چفرین، رئیس یوفا، تا خاویر تباس، رئیس لالیگا. تصویری عجیب از دو باشگاهی که دههها برای سلطه بر فوتبال اسپانیا و اروپا جنگیدهاند. پرز و لاپورتا سالها در دو سوی یکی از بزرگترین رقابتهای فوتبال جهان قرار داشتند، اما تحولات اخیر آنها را چنان به یکدیگر نزدیک کرده که این دو دشمن تاریخی حالا در بسیاری از مهمترین نبردهای سیاسی و اقتصادی فوتبال، در یک جبهه ایستادهاند. اتحادی که میتواند آینده فوتبال اسپانیا و حتی اروپا را تحت تأثیر قرار دهد.
این نزدیکی وقتی عجیبتر به نظر میرسد که تاریخ الکلاسیکو را به یاد بیاوریم. رئال مادرید و بارسلونا در جهان بهعنوان دو دشمن بزرگ شناخته میشوند و رقابتشان هیچگاه فقط به فوتبال محدود نبوده است. اختلافات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی میان مادرید و کاتالونیا همیشه به الکلاسیکو معنایی فراتر از ۹۰ دقیقه داده است. پرز و لاپورتا هم این موضوع را بهتر از هر کسی میدانند؛ هر دو از کودکی هوادار باشگاههایشان بودند و سالها بعد به ریاست همان باشگاهها رسیدند.
پرز در سال ۲۰۰۰ دقیقاً از قدرت همین رقابت برای رسیدن به ریاست رئال استفاده کرد. مهمترین وعده انتخاباتی او چیزی نبود جز آوردن لوئیس فیگو، بهترین بازیکن بارسلونا، به مادرید. انتقالی که در کاتالونیا چیزی شبیه خیانت تلقی شد و خشم هواداران هنگام بازگشت فیگو به نیوکمپ با پیراهن سفید به اوج رسید؛ شبی که سکه، توپ گلف و البته آن سر خوک معروف از روی سکوها به سمت ستاره پرتغالی پرتاب شد.
بحرانهای بعدی بارسلونا زمینه را برای ظهور لاپورتا فراهم کرد. او در سال ۲۰۰۳ با تصویری جوانتر و مدرنتر از هویت تاریخی باشگاه به قدرت رسید و به «کندی کاتالونیا» مشهور شد. چند سال بعد، بارسا با پپ گواردیولا به نقطه اوج رسید؛ تیمی متکی بر محصولات لاماسیا مثل لیونل مسی، ژاوی و آندرس اینیستا که علاوه بر کسب جامهای متعدد، سبکی از فوتبال ارائه میکرد که در سراسر جهان تحسین و تقلید میشد.
پاسخ پرز به این قدرتنمایی، استخدام ژوزه مورینیو بود. مأموریت او روشن بود: بارسلونا را از تخت پایین بکشد. رقابت دو تیم در آن سالها به جنگی تمامعیار در داخل و خارج از زمین تبدیل شد و شاید مشهورترین تصویر آن در اوت ۲۰۱۱ رقم خورد؛ زمانی که مورینیو در جریان درگیری کنار زمین در نیوکمپ، انگشتش را در چشم تیتو ویلانووا، دستیار وقت گواردیولا، فرو کرد.
در همان دوران، الکلاسیکو به یکی از بزرگترین نمایشهای ورزشی جهان تبدیل شده بود؛ مسابقهای که گفته میشد بیش از ۵۰۰ میلیون نفر آن را تماشا میکنند. یک طرف مسی، ژاوی، اینیستا، جرارد پیکه و نیمار ایستاده بودند و طرف دیگر کریستیانو رونالدو، سرخیو راموس، کریم بنزما و لوکا مودریچ. کیفیت فوتبال خیرهکننده بود، اما چیزی که این رقابت را واقعاً متفاوت میکرد، سیاست و تاریخی بود که پشت آن جریان داشت.

همزمان با افزایش فشار سیاستمداران کاتالان برای حق تعیین سرنوشت، نیوکمپ نیز بیش از پیش به صحنهای برای بیان هویت سیاسی کاتالونیا تبدیل شده بود. سکوها با رنگهای قرمز و زرد پرچم سنیرا پوشیده میشدند و شعار «استقلال» در ورزشگاه طنین میانداخت. تنش سیاسی تا جایی پیش رفت که در سال ۲۰۱۹ حتی یک الکلاسیکو به دلیل نگرانیهای امنیتی به تعویق افتاد.
در دوران ریاست جوزپ ماریا بارتومئو بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۰ نیز این فضای بیاعتمادی ادامه داشت. او بارها مشکلات بارسلونا را به وجود یک «دست سیاه» نسبت میداد که به باورش از مادرید و به شکلی توسط پرز هدایت میشد. از آن طرف، جایگاه ویژه برنابئو اغلب میزبان چهرههای قدرتمند ساختار سیاسی و اقتصادی اسپانیا بود؛ از سیاستمداران و سرمایهداران بزرگ گرفته تا خوان کارلوس اول، پادشاه سابق اسپانیا.
دو طرف از برجسته کردن تفاوتهایشان هم بدشان نمیآمد. تصویری ساخته شده بود از کاتالانهای آزادیخواه و لیبرال در یک طرف و مادریدیهایی که نماینده ارزشهای سنتی و محافظهکارانه اسپانیا بودند در طرف دیگر. پرز زمانی با رگهای از غرور گفت: «تمام عمر همین بوده؛ بارسا آدم خوب داستان بوده و مادرید آدم بد.» شعار معروف بارسلونا، «فراتر از یک باشگاه»، نیز از زاویهای دیگر همین تصویر را تقویت میکرد.
اما چیزی که کمتر دربارهاش صحبت میشد، شباهتهای فراوان این دو دشمن تاریخی بود. هر دو باشگاه متعلق به اعضای خود هستند، ریشههای محلی عمیقی دارند اما دامنه نفوذشان جهانی است و هر دو نوعی دموکراسی باشگاهی دارند که در عمل قدرت بسیار زیادی در اختیار رئیس قرار میدهد. آنها نهتنها نقاط قوت مشابهی دارند، بلکه نگرانیها و ضعفهایشان نیز بسیار شبیه یکدیگر است. در واقع رئال و بارسا بسیار بیشتر از چیزی که حاضرند در ملأعام اعتراف کنند، به هم شباهت دارند.
سوپرلیگ؛ پروژهای که دشمنان را متحد کرد
امروز مهمترین حلقه اتصال رئال مادرید و بارسلونا، سوپرلیگ اروپاست. حمایت رئال از این پروژه چندان عجیب نیست. پرز دهههاست چنین ایدهای را دنبال میکند و معتقد است باشگاهی مانند رئال که مالک خصوصی یا دولت ثروتمندی پشت آن نیست، تنها از طریق تغییر ساختار فوتبال اروپا میتواند در بلندمدت با باشگاههایی رقابت کند که سرمایههای عظیم از بیرون فوتبال دریافت میکنند.
آمار مالی نیز به پرز برای طرح چنین استدلالی کمک میکرد. منچسترسیتی با درآمد ۶۴۴.۹ میلیون یورویی در سال ۲۰۲۱ برای نخستین بار بالاتر از رئال مادرید و بارسلونا در صدر جدول درآمدی Deloitte قرار گرفت؛ درآمد سیتی نسبت به سال قبل ۱۷ درصد افزایش یافته بود، در حالی که درآمد رئال هفت درصد و درآمد بارسا ۱۸ درصد کاهش پیدا کرده بود. تفاوت در بازار نقلوانتقالات نیز محسوس بود: سیتی ۲۱۸.۸ میلیون یورو هزینه کرده بود، در حالی که این رقم برای رئال ۴۴.۷ میلیون و برای بارسلونا ۹۰.۸ میلیون یورو بود.
بارسلونا در ابتدا به اندازه رئال برای جدایی از ساختار موجود فوتبال اروپا اشتیاق علنی نشان نمیداد، هرچند رؤسای مختلف باشگاه، از لاپورتا گرفته تا ساندرو روسل و بارتومئو، بارها از شیوه مدیریت مسابقات اروپایی توسط یوفا انتقاد کرده بودند. با این حال، وقتی بارتومئو در اکتبر ۲۰۲۰ و درست هنگام استعفایش اعلام کرد بارسا آماده حضور در سوپرلیگ است، بسیاری غافلگیر شدند.
تباس البته چندان تعجب نکرده بود. رئیس لالیگا گفت: «بارتومئو تحت هدایت فلورنتینو بود. بارسلونا قبلاً صدای خودش را داشت، اما حالا فقط چیزی را تکرار میکند که رئال مادرید میگوید.»
برای بخشی از هواداران بارسا شنیدن چنین حرفی خوشایند نبود. سوپرلیگ برای آنها با مردی گره خورده بود که فیگو را از بارسلونا گرفته، رفتار مورینیو با ویلانووا را تحمل کرده و حتی در برابر جنبش استقلال کاتالونیا ایستاده بود. به همین دلیل در انتخابات ریاست باشگاه پس از بارتومئو، نامزدها میدانستند مخالفت با سوپرلیگ موضع محبوبتری است. خود لاپورتا در ژانویه ۲۰۲۱ گفت: «سوپرلیگ فقط درباره پول است و میتواند ماهیت فوتبال را نابود کند.»

دو ماه بعد او برای دومین بار رئیس بارسلونا شد و تنها چند هفته پس از آن، باشگاهش یکی از ۱۲ عضو مؤسس همان سوپرلیگی بود که خودش از آن انتقاد کرده بود؛ پروژهای با فلورنتینو پرز در رأس آن. رئیس رئال بعدها در برنامه الچیرینگیتو گفت: «متقاعد کردن لاپورتا سخت نبود. سوپرلیگ بارسا را نجات خواهد داد؛ آنها از نظر مالی روزهای بدی را میگذرانند.»
وقتی پروژه در پی اعتراضهای گسترده هواداران انگلیسی خیلی سریع در آستانه فروپاشی قرار گرفت، لاپورتا ترجیح داد چندان در معرض دید نباشد. در کاتالونیا اما خبری از آن حجم اعتراض نبود. واقعیت مالی باشگاه قابل انکار نبود: بارسلونا بیش از ۱.۳ میلیارد یورو بدهی داشت و در چنین وضعیتی نمیتوانست بهراحتی از فرصتی که شاید درآمد هنگفتی برایش ایجاد میکرد، صرفنظر کند. به همین دلیل، حتی زمانی که تقریباً همه باشگاهها بهجز یوونتوس از پروژه فاصله گرفتند، بارسلونا در کنار رئال باقی ماند.
چفرین بارها تلاش کرد تناقض این اتحاد را به رخ لاپورتا بکشد. رئیس یوفا در مصاحبهای با AS گفت: «بارسلونا برخلاف مادرید همیشه بهعنوان باشگاه مردم شناخته شده است.» اما تلاش او برای ایجاد شکاف میان دو باشگاه نتیجهای نداشت. تا تابستان بعد، حمایت مشترک از سوپرلیگ عملاً رئال و بارسا را از بسیاری از باشگاههای اروپایی جدا کرده بود؛ تا حدی که حتی پیدا کردن حریف دوستانه برای پیشفصل دشوار شد. دو تیم در نهایت الکلاسیکویی در لاسوگاس برگزار کردند و بارسلونا برای جام سنتی خوان گامپر نیز پس از انصراف رم مجبور شد سراغ پوماس اونام مکزیک برود.
لاپورتا نهتنها عقب ننشست، بلکه با گذشت زمان آشکارتر از سوپرلیگ دفاع کرد. او در مجمع عمومی باشگاه از رقابتی «عادلانهتر، باز و مبتنی بر شایستهسالاری» سخن گفت و پیشبینی کرد دادگاههای اروپایی سرانجام انحصار یوفا را خواهند شکست. کمی بعد در مصاحبه با کادنا سر حتی مدعی شد سوپرلیگ در سال ۲۰۲۵ «به واقعیت تبدیل خواهد شد».
با چنین شرایطی، حضور او کنار پرز در مراسم A22 در مادرید اتفاق عجیبی نبود. رئال و بارسا حالا آنقدر در این پروژه و منافع مشترکشان به یکدیگر وابسته شده بودند که فاصله گرفتن یکی از دیگری دیگر کار سادهای نبود.
رئال و بارسا علیه لالیگا
سوپرلیگ تنها جایی نیست که دو باشگاه را کنار یکدیگر قرار داده است. آنها در داخل اسپانیا نیز در بسیاری از نبردهای سیاسی و اقتصادی علیه خاویر تباس و مدیریت لالیگا متحد شدهاند.
تباس از زمان رسیدن به ریاست لالیگا در سال ۲۰۱۳ تلاش کرده از منافع باشگاههای کوچکتر دسته اول و دوم دفاع کند؛ باشگاههایی که سالها احساس میکردند زیر سایه رئال و بارسلونا قرار دارند. در مقابل، دو غول الکلاسیکو معتقدند قوانینی که تباس طراحی کرده، سهم واقعی آنها را در اقتصاد فوتبال اسپانیا در نظر نمیگیرد؛ آن هم در حالی که از نگاه خودشان تقریباً نیمی از کل تجارت فوتبال این کشور را ایجاد میکنند.
این اختلاف پس از سالها جنگ حقوقی و رسانهای در دسامبر ۲۰۲۱ به یکی از مهمترین نقاط خود رسید؛ زمانی که رئال و بارسلونا حاضر نشدند وارد قرارداد ۲.۷ میلیارد یورویی لالیگا با CVC Partners شوند. بارسا تابستان بعد راه خودش را رفت و قراردادی با شرکت آمریکایی Sixth Street بست که ۵۱۷ میلیون یورو برای ترمیم وضعیت مالی باشگاه فراهم کرد.
اما اینجا هم رد پای ارتباط با مادرید دیده میشد. معامله توسط Key Capital Partners، حامی مالی پروژه سوپرلیگ، ترتیب داده شده بود؛ همان مجموعهای که دو ماه قبل در تأمین قرارداد ۳۶۰ میلیون یورویی Sixth Street برای بازسازی برنابئو نقش داشت. یکی از رسانههای اقتصادی مادرید با طعنه تیتر زد: «فلورنتینو پرز برای نجات سوپرلیگ به کمک بارسلونا میآید.»
رسانههای کاتالان علاقه چندانی به برجسته کردن این ارتباط نداشتند. برای هواداران بارسا جذابتر بود که درباره «اهرمهای اقتصادی» و پولی صحبت کنند که به باشگاه اجازه داد بازیکنانی مثل روبرت لواندوفسکی و رافینیا را بخرد، نه اینکه این پول چگونه به شبکهای از روابط مالی مرتبط با پروژه مورد حمایت پرز متصل میشد.
اتحاد دو باشگاه در پاییز نیز ادامه یافت؛ این بار در نبرد بر سر قانون جدید ورزش اسپانیا. پرز با استفاده از ارتباطات سیاسی گستردهاش توانست برای تغییر بخشهایی از متن قانون فشار وارد کند؛ تغییراتی که نهتنها به سود رئال، بلکه به سود بارسلونا نیز بود. در مقابل، تباس و بسیاری از باشگاههای دیگر برای جلوگیری از افزایش قدرت دو غول اسپانیا دست به لابی گسترده زدند.
خوسه کاسترو، رئیس سویا، گفت: «همه ما در این موضوع کنار یکدیگر هستیم؛ بهجز چند نفر.» نیازی نبود توضیح دهد منظورش از آن چند نفر چه کسانی هستند. در نهایت قانونی تصویب شد که هیچکدام از دو جبهه را کاملاً راضی نکرد.
انزوای رئال و بارسا زمانی آشکارتر شد که هر دو سفر تجاری برنامهریزیشده لالیگا به خاورمیانه را تحریم کردند. تباس مدعی شد برخی از مدیران بارسلونا ابتدا قصد حضور داشتند، اما بعد نظرشان تغییر کرد. او با طعنه گفت: «فکر میکنم تماسی از طرف همان کسی که همه میدانیم، فلورنتینو، انجام شد و آنها هم همراه شدند.»
امروز هیچیک از این دو باشگاه در کمیتههای فرعی مهم لالیگا که مدیران باشگاههای دیگر در آن حضور دارند، نمایندهای ندارند. در بسیاری از جلسات، یک نماینده حقوقی به جای هر دو صحبت میکند. در نشست دبی، این وظیفه بر عهده وکیلی از مؤسسه Clifford Chance بود؛ همان مؤسسهای که اتفاقاً در پرونده حقوقی سوپرلیگ علیه یوفا نیز نمایندگی پروژه را بر عهده داشت.

البته این انزوا بدون هزینه نبوده است. در ماه نوامبر، ۱۸ باشگاه دیگر لالیگا با تغییراتی در قوانین سقف دستمزد موافقت کردند که بارسلونا معتقد بود مستقیماً این باشگاه را هدف گرفته و تلاشهایش برای اصلاح وضعیت مالی را دشوارتر میکند. رئال و بارسا حالا در کنار یکدیگر ایستادهاند، اما هرچه بیشتر از بقیه فاصله میگیرند، قدرتشان برای تأثیرگذاری بر ساختاری که باید در آن رقابت کنند نیز محدودتر میشود؛ چه در اسپانیا و چه در اروپا.
دشمنی برای سکوها، دوستی در اتاق مدیران
تصویر رئال مادرید و بارسلونا بهعنوان دو دشمن قسمخورده، همیشه بیشتر متعلق به هواداران و رسانهها بوده تا مدیران دو باشگاه. رامون کالدرون، رئیس رئال بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۹، زمانی درباره رابطه دو باشگاه گفته بود: «روابط رسمی فوقالعاده بود. هیچوقت مشکلی میان باشگاهها وجود نداشت؛ درست برعکس. مدیران قبل از بازیها سر میز شام و در جایگاه ویژه روابط دوستانهای داشتند. میدانستیم نماینده دو تیم رقیب هستیم، اما هیچوقت دشمن نبودیم. همیشه احترام و ادب میان ما وجود داشت.»
پرز و لاپورتا نیز در نخستین دوره ریاستشان رابطه خوبی داشتند؛ حتی زمانی که تنش میان بازیکنان، رسانهها و هواداران به اوج رسیده بود. بازگشت فیگو به نیوکمپ شاید یکی از خشنترین تصاویر دشمنی دو باشگاه را ساخته باشد، اما پشت درهای بسته، رابطه مدیران کاملاً متفاوت بود. لاپورتا حتی در سال ۲۰۱۰، کمی پیش از پایان دوره اول ریاستش، در یک سخنرانی از پرز تمجید کرد و گفت چیزهای زیادی از او آموخته است.
در دوران ساندرو روسل و بارتومئو رابطه کمی سردتر شد. اتفاقاتی مثل ماجرای مورینیو و تیتو ویلانووا یا پیروزی بارسلونا بر رئال در رقابت برای جذب نیمار، در کنار افزایش تنش سیاسی میان استقلالطلبان کاتالان و دولت مرکزی اسپانیا، فضای روابط را تغییر داد. با این همه، حتی در اوج تنش الکلاسیکو نیز رفتار مدیران دو باشگاه معمولاً محترمانه باقی میماند.
داستانهای جالبی از این رابطه وجود دارد. روایت شده یک بار پرز در شام رسمی پیش از الکلاسیکو نزدیک نیوکمپ چیزی روی کراواتش ریخت و مدیران بارسلونا فوراً خیاطی را خبر کردند تا چند کراوات جایگزین برای او بیاورد. در ماجرایی دیگر، زمانی که گروهی از هواداران رئال در نزدیکی بخش VIP برنابئو به ساندرو روسل توهین کردند، پرز دستور داد صندلیهای دائمی آن هواداران به بخش دیگری از ورزشگاه منتقل شود.
پس دوستی میان مدیران دو باشگاه پدیده تازهای نیست؛ چیزی که تازگی دارد، میزان وابستگی امروز آنها به یکدیگر است. از زمان بازگشت لاپورتا به ریاست بارسلونا، این رابطه از احترام متقابل فراتر رفته و به نوعی اتحاد سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است. رئال و بارسا همیشه نقاط قوت، ضعفها و نگرانیهای مشابهی داشتند؛ اما حالا سرنوشت دو باشگاهی که یکی نماد کاتالونیای متفاوت از مرکز و دیگری نماد قدرت سنتی مادرید تلقی میشود، بیش از هر زمان دیگری به هم گره خورده است.

کنترل پرز بر رئال مادرید چنان قدرتمند است که در داخل باشگاه مخالفت جدی با حمایت از بارسلونا در این نبردهای مشترک دیده نمیشود. اما در اطراف نیوکمپ و حتی در برخی محافل قدرت فوتبال، سؤال دیگری مطرح است: آیا این رابطه واقعاً به سود بارسلونا تمام خواهد شد؟
کسانی که پرز را یکی از حسابگرترین و پیچیدهترین سیاستمداران دنیای فوتبال میدانند، تردید دارند که این اتحاد کاملاً برابر باشد. از نگاه آنها ممکن است رئیس رئال در حال استفاده از ضعف مالی و سیاسی رقیب تاریخی خود باشد، بدون اینکه هنوز پیامد نهایی این وابستگی مشخص شده باشد.
اِواریست مورترا، یکی از مدیران بارسلونا در نخستین دوره ریاست لاپورتا، این نگرانی را صریح بیان کرده است: «رابطه فلورنتینو و لاپورتا باید رابطه دو طرف برابر باشد. امروز چنین چیزی نمیبینم. چیزی که میبینم این است که بارسا پشت سر مادرید حرکت میکند و شخصاً این موضوع آزارم میدهد.»
اما تحولات فوتبال آنقدر سریع و عمیق بوده که حتی چنین اختلافنظرهایی نیز اهمیت سابق را ندارند. رئال مادرید و بارسلونا امروز چنان به یکدیگر وابسته شدهاند که اگر یکی از آنها در این نبرد شکست بخورد، دیگری نیز احتمالاً همراهش آسیب خواهد دید. بدون رقیب تاریخیشان، هر کدام تقریباً تنها میمانند؛ چون در فوتبال اسپانیا و اروپا دوستان زیادی برایشان باقی نمانده است.
فلورنتینو پرز سالها پیش و در همان ابتدای دوران ریاستش در برنابئو جملهای گفت که امروز بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا کرده است:
«اگر بارسلونا وجود نداشت، مجبور بودیم آن را اختراع کنیم.»
بحران مالی سالهای اخیر بارسلونا، لاپورتا را به سمتی برده که شاید زمانی تصورش دشوار بود: تبدیل کردن باشگاه کاتالان به نزدیکترین متحد رقیب تاریخیاش در مادرید.
رئال و بارسا همچنان در زمین دشمن یکدیگرند و الکلاسیکو همچنان بر پایه همین دشمنی فروخته میشود؛ اما پشت صحنه، داستان دیگری جریان دارد. دو باشگاهی که سالها هویت خود را با تفاوتهایشان تعریف میکردند، حالا برای حفظ قدرت و جایگاهشان در فوتبال جدید اروپا به یکدیگر نیاز دارند.
این اتحاد در نهایت رئال مادرید و بارسلونا را نجات خواهد داد یا آنها را بیش از حد به سرنوشت یکدیگر وابسته خواهد کرد؟ پاسخ هنوز مشخص نیست؛ اما آنچه مسلم است این است که دشمنان تاریخی الکلاسیکو، امروز بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر احتیاج دارند.
:::
کامنتها