تحلیل شکست لیورپول مقابل منچسترسیتی؛چرا تیمهای مبتنی بر پرسینگ با ۱۰ بازیکن به مشکل میخورند؟
مایکل کاکس/تاکتیک نویس اتلتیک:
این کلیشه قدیمی که بازی مقابل تیم ۱۰ نفره دشوارتر است، هیچوقت چندان منطقی به نظر نمیرسید. اما شاید منچسترسیتی هم نباید یکشنبه در آنفیلد، به همین راحتی از این موقعیت استفاده میکرد.
اخراج رایان خرافنبرخ کمی پس از گذشت یک ساعت از بازی، آشکارا نقطه عطف مسابقه بود؛ بهویژه اینکه هافبک هلندی تا آن لحظه بهترین بازیکن تیم میزبان به شمار میرفت.
لیورپول در ۱۵ دقیقه بعدی سه گل دریافت کرد تا آندونی ایرائولا نخستین شکست خود را بهعنوان سرمربی این تیم تجربه کند؛ شکستی که با توجه به حریف و شرایط مسابقه، بهخصوص دردناک بود.
خطاهایی که رایان خرافنبرخ با دریافت دو کارت زرد مرتکب شد، چندان سنگین نبودند؛ اما بد نیست موضوع را در بستر گستردهتری بررسی کنیم. کدام تیمها بیشتر در معرض ارتکاب خطا قرار دارند؟ کدام تیمها وقتی ۱۰ نفره میشوند، برای تطبیق با شرایط جدید به مشکل میخورند؟ پاسخ هر دو پرسش، دستکم تا حدی، به تیمهایی برمیگردد که پرس نفربهنفر اساس کارشان است.
تیم آندونی ایرائولا در بورنموث فوتبال مالکانه خوبی بازی میکرد، اما هویت اصلیاش بر پایه پرسینگ شکل گرفته بود. این سبک مزایایی دارد: متوقف کردن حملات حریف در مناطق بالای زمین و توپگیری برای خلق موقعیت. با اینحال، نتیجه دیگر آن هم درگیریهای فیزیکی پرتعداد و خطاهای بیشتر است.

آندونی ایرائولا سه فصل سرمربی بورنموث بود. در دو فصل نخست حضورش، بورنموث بیش از هر تیم دیگری در لیگ برتر مرتکب خطا شد. این تیم در فصل آخر ایرائولا، با یک پله بهبود، در رتبه سوم این فهرست قرار گرفت.
بورنموث در نخستین فصل حضور ایرائولا، از نظر انضباطی آماری نزدیک به میانگین لیگ داشت؛ اما در فصل دوم، دومین تیم لیگ از نظر تعداد کارتهای زرد بود و فصل گذشته نیز با ثبت سومین آمار بالای اخطارها، در رتبه سوم قرار گرفت.
بورنموثِ ایرائولا تیمی خشن نبود، اما سبک بازیاش باعث میشد بازیکنان این تیم مستعد ارتکاب خطا و دریافت کارت باشند. احتمالاً این هزینه در برابر مزایای پرسینگ ارزش پرداختن را داشت. بااینحال، مشکل دیگری هم وجود دارد: تیمهای مبتنی بر پرسینگ معمولاً برای بازی با ۱۰ بازیکن ساخته نشدهاند.
از تیمی که قرار است خط دفاعی خود را جلو بکشد و در میانه میدان، و گاهی در تمام نقاط زمین، یارگیری نفربهنفر انجام دهد، نمیتوان انتظار داشت برای مدت قابلتوجهی با کمبود یک بازیکن همین شیوه را ادامه دهد. در چنین شرایطی، همیشه بخشی از زمین بدون پوشش میماند. هر تیم حریفِ توانمندی میتواند توپ را از میان فشار پرس عبور دهد و در فاز هجومی، در یک منطقه برتری عددی ایجاد کند.
راه منطقی برای بازی با ۱۰ بازیکن، عقبنشینی به مناطق دفاعی و حفظ آرایش منسجم است. در گذشته که راهبرد معمول تیمها عقبنشینی و دفاع در قالب بلوک ۴-۴-۲ بود، پس از اخراج یک بازیکن هم میتوانستند تقریباً همان شیوه را با آرایش ۴-۴-۱ ادامه دهند؛ در نتیجه، مسئولیتهای دفاعی نیز تغییر چندانی نمیکرد.
اما تیمها دیگر به آن شکل بازی نمیکنند. آنها تمرکزشان را بر مهار تکتک بازیکنان حریف گذاشتهاند.
به همین دلیل، لیورپول در نیمه نخست بازی دیروز به موقعیتهایی شبیه صحنه زیر رسید؛ جایی که ویرجیل فندایک، مدافع میانی تیم، حدود ۴۰ یارد جلو رفت تا رایان شرکی را مهار کند. این یک اشتباه تاکتیکی نیست؛ دقیقاً همان چیزی است که در برنامه تیم قرار دارد. اما چنین رویکردی عملاً ارتباط چندانی با مفهوم سنتی «آرایش تیمی» ندارد.

لیورپول بهترین موقعیت گلزنیاش را در جریان بازی، برای لوئیس کوماس خلق کرد؛ صحنهای که حاصل یارگیری نفربهنفر بردلی بارکولا، وینگر چپ تیم، با ماتئوس نونش، مدافع راست منچسترسیتی بود. بارکولا در ابتدا در موقعیتی متمایل به مرکز زمین، نونش را تعقیب میکرد، اما ناگهان جلو رفت، توپ را از او گرفت و آن را به پشت خط دفاع فرستاد.
اگر کوماس این موقعیت را به گل تبدیل میکرد، این صحنه نمونهای بینقص از رویکرد تاکتیکی لیورپول بود.
در سمت نزدیک زمین، ویکتور مونیوز، وینگر راست لیورپول، مسئول مهار مستقیم نیکو اورایلی، مدافع چپ منچسترسیتی، بود.
وقتی سیتی در مناطق بالاتر زمین پیشروی میکرد، وظیفه مونوز این نبود که به عقب برگردد و به رونالد آرائوخو، مدافع راست تیمش کمک کند. به این صحنه نگاه کنید: آنتوان سمنیو قصد دارد آرائوخو را در موقعیت یکبهیک از پیش رو بردارد، اما مونوز صرفاً نگاهی به پشت سرش میاندازد تا مطمئن شود اورایلی به صحنه اضافه نمیشود.
او نه به فکر کمک به آرائوخو برای مهار سمنیو است و نه قصد دارد با همکاری مدافع راست تیمش، راه نفوذ او را ببندد. چنین کاری اساساً در برنامه تاکتیکی لیورپول قرار نداشت.

اما مونیوز وظیفهاش را بهخوبی میدانست. وقتی اورایلی با حرکتی تهاجمی در امتداد خط طولی زمین به جلو رفت، وینگر اسپانیایی به عقب برگشت و با تکلی، توپ را از او گرفت.
وقتی منچسترسیتی از میانه میدان بازیسازی میکرد و توپ را به سمت نزدیک زمین میفرستاد و اورایلی هم با حرکتی به فضای کناری نفوذ میکرد، مونیوز میدانست که وظیفهاش تعقیب او و همراهی با حرکتش است.

اما دو اتفاق شرایط را تغییر داد. نخست، ورود جرمی دوکو بهجای ایلیمان اندیایه، کمی پیش از رسیدن بازی به دقیقه ۶۰ بود. اتفاق دوم هم چند دقیقه بعد رخ داد؛ خرافنبرخ برای دومین بار با کارت زرد جریمه شد.
نکته مهم از نظر تاکتیکی این است که خطای منجر به اخراج، دقیقاً به این دلیل اتفاق میافتد که لیورپول در زمین حریف پرس میکند، دوکو از آرائوخو عبور میکند و خرافنبرخ میداند که باید برای کمک به همتیمیاش وارد عمل شود.
اگر صحنه پس از آن خطای سرنوشتساز را تماشا کنید، میبینید که کریس کاوانا، داور مسابقه، نگاهی به فضای خالی در سمت راست خط دفاعی لیورپول میاندازد. او به این نتیجه میرسد که خرافنبرخ با متوقف کردن این حمله خطرناک، مرتکب خطایی شده که مستحق دریافت دومین کارت زرد است.

و حالا لیورپول واقعاً باید رویکردش را تغییر دهد.
ایرائولا در محوطه فنی مشغول سازماندهی دوباره تیم است و خود را برای فرستادن یک هافبک به زمین، بهجای خرافنبرخ، آماده میکند. تیم او در این لحظات در وضعیتی ناپایدار و گذار قرار دارد.
لیورپول در واقع فقط باید آرایشی منسجم به خود بگیرد، ۱۰ دقیقه با عقبنشینی و دفاع فشرده سیتی را کلافه کند، کمکم به جریان بازی برگردد و با یکی دو ضدحمله و شاید به دست آوردن چند ضربه ایستگاهی، فرصت نفس کشیدن پیدا کند. اما بازیکنان این تیم از دوران پیشفصل به این شیوه عادت کردهاند: پرس کردن، تهاجمی بازی کردن، جلو کشیدن و بستن فضاها.
مونوز هم هنوز به داخل زمین جمع نمیشود تا به حفظ انسجام خط دفاعی کمک کند.

منچسترسیتی تقریباً بلافاصله از سمت راست خط دفاعی لیورپول نفوذ میکند. دوکو به داخل میزند و توپ را به اورایلی میرساند؛ بازیکنی که برای لحظاتی الکسیس مکآلیستر مسئول مهارش است. مکآلیستر در آن مقطع، تنها هافبک میانی لیورپول در زمین به شمار میرود. اورایلی نمیتواند توپ را بهخوبی کنترل کند، اما این همان منطقه خطرناکی است که مونوز باید آن را پوشش دهد.

و بعد، گل اول از راه میرسد.
در این صحنه هم مکآلیستر بار دیگر مسئول مهار اورایلی است و آرائوخو دوباره در برابر دریبلهای دوکو بدون پوشش میماند. اما در شکلگیری این گل، مشخص نیست مونیوز دقیقاً چه وظیفهای بر عهده دارد. او صرفاً بهآرامی و بدون هدفی مشخص، به سمت لبه محوطه جریمه عقب میرود. هیچ تلاشی نمیکند تا با کمک آرائوخو، دوکو را دو نفره مهار کند و مانع حرکت او به سمت داخل زمین شود.
مسئله تنبلی یا سهلانگاری نیست؛ مونوز هنوز نتوانسته خودش را با شرایط جدید بازی تطبیق دهد.

پس از اینکه ارلینگ هالند منچسترسیتی را پیش میاندازد، ایرائولا به مونوز پیام میدهد که عقبتر بازی کند و به آرائوخو در کارهای دفاعی کمک برساند.
سه دقیقه بعد، هنگام به ثمر رسیدن گل دوم، مونوز در موقعیت مناسبی قرار دارد. شاید اگر بخواهیم بیش از حد سختگیرانه قضاوت کنیم، بتوانیم بگوییم که دو بازیکن نباید اجازه میدادند دوکو با یک حرکت به داخل، هر دوی آنها را از جریان بازی خارج کند. اما وینگر بلژیکی در چند متر نخست شتابی برقآسا دارد و گلی تماشایی به ثمر میرساند؛ گلی که یادآور گل او در دیدار رفت دو تیم در فصل گذشته است.

اما نکته اصلی همچنان پابرجاست: مونیوز باید در صحنه گل اول نیز همین موقعیت را اشغال میکرد تا مانع حرکت دوکو به سمت داخل زمین و نفوذ او به فضای بسیار بزرگی شود که پیش رویش قرار داشت.
چنین کاری دیگر بهطور طبیعی از بازیکنان فوتبال مدرن برنمیآید؛ بازیکنانی که عادت کردهاند به سمت جلو بدوند و بازیکن مشخصی از حریف را تحت فشار بگذارند، نه اینکه به عقب برگردند، یک منطقه را پوشش دهند یا برای کمک به مدافع کناری، با او در مهار حریف مشارکت کنند.
پرس نفربهنفر مزایای خاص خودش را دارد، اما محدودیتهایی هم دارد.
کامنتها