درمانگر معجزهگر
اگر قرار باشد یک پارکینگ معمولی نمادی از جایگاه یک نفر باشد، این یکی دقیقاً همان است. یورگن کلوپ حالا مقابل ساختمان مرکزی فدراسیون فوتبال آلمان، در پارکینگ مدیران، ردیف اول و جایگاه اول پارک میکند. حتی تابلوی مخصوص «سرمربی تیم ملی» هم برای او نصب شده است.
میتوانستند روی این جایگاه تابلوی «امید فوتبال آلمان» یا حتی «نجاتدهنده ملت» بزنند.
یورگن کلوپ که روز ۲۴ ژوئیه امسال بهطور رسمی بهعنوان سرمربی تیم ملی معرفی شد، کسی است که تمام انتظارات فوتبال آلمان به او گره خورده است.
کلوپ را کسی میدانند که خیلی زود میتواند مردم را با خود همراه کند؛ حتی لقب «منجی» هم به او دادهاند. او به چهرهای تبدیل شده که فوتبال آلمان مدتها در انتظارش بود.
او بوروسیا دورتموند و لیورپول را از تاریکی به روشنایی رساند؛ به قهرمانی در لیگ، فتح جامها و فینالهای لیگ قهرمانان اروپا.
از آن زمان، این تصور درباره کلوپ شکل گرفته که او اساساً میتواند هر تیمی را به اوج برساند. احتمالاً حتی میتوانستند از او انتظار داشته باشند ۱۸۶۰ مونیخ را هم دوباره به بوندسلیگا برساند؛ باشگاهی که شاید نمونهای کامل از یک باشگاه فوتبال گرفتار در یک وضعیت آخرالزمانی باشد یا حتی چیزی افراطیتر: آلمان را از بحران ذهنی و روحیاش نجات دهد.(هفت یک:1860 در تابستان امسال به دلیل مشکلات مالی و مالکیتی به لیگ منطقه ای سقوط کرد)
پس طبیعی است که او باید دقیقاً همان مرد مناسب برای تیم ملی باشد؛ تیمی که در سه دوره متوالی جام جهانی ناکام مانده است. این پروژهای است برای بازسازی کامل تیم ملی آلمان به دست یورگن کلوپ.
در فدراسیون فوتبال آلمان، همه به توانایی کلوپ برای نجات فوتبال آلمان باور دارند. بعد از جام جهانی فاجعهبار در آن سوی اقیانوس اطلس، اختیار کامل فوتبال آلمان را به دست کلوپ سپردهاند.
بازگشت سریع آلمان به جمع قدرتهای برتر فوتبال جهان ــ که بهتر است از پیروزی مقابل هلند در آمستردام در هفته آینده شروع شود ــ البته چیزی کمتر از یک معجزه نخواهد بود.
نوربرت دیکل از نزدیک شاهد بوده که ماجرای کلوپ و تواناییهایش چگونه پیش میرود. دیکل یکی از چهرههای ماندگار بوروسیا دورتموند است. او در دوران بازیاش بهعنوان مهاجم، ۴۰ گل در بوندسلیگا برای دورتموند به ثمر رساند و حالا ۳۴ سال است که گوینده ورزشگاه این باشگاه است و مسابقات را بهصورت زنده از رادیوی هواداری دورتموند گزارش میکند.
دیکل را میتوان چیزی شبیه روح بوروسیا دورتموند دانستآدمی صمیمی و بیتکلف که کافی است پنج دقیقه با کسی حرف بزند تا رابطهشان از حالت رسمی خارج شود: «در دورتموند هیچکس من را «آقای دیکل» صدا نمیزند.»
دیکل میگوید:
«بیایید رک باشیم؛ مردم دیگر چندان علاقهای به تیم ملی نداشتند. اما در بازی بعدی، همه دوباره پای تلویزیون مینشینند و بازی را تماشا میکنند. حتی رکورد تماشای یک مسابقه تیم ملی هم شکسته خواهد شد. نه به خاطر بازیکنان؛ همه میخواهند کلوپ را ببینند. فقط به این خاطر که او کلوپِ خودشان است؛ کلوپِ تیم ملی.»
فوتبال همیشه وجهی مذهبی هم داشته است؛ با ستایش و ایمان گره خورده و گاهی چیزهایی در آن رخ میدهد که نمیتوان با منطق توضیحشان داد. این وجه در باشگاههای بزرگ و ریشهداری مثل دورتموند و لیورپول، شدت بیشتری هم پیدا میکند.مربیای که به چنین جایگاهی برسد، کمکم تبدیل به چیزی فراتر از یک مربی میشود؛ به نوعی مرجع و مرشد هواداران. باید حرفهایش را باور کنید و کارهایش را بپذیرید. مردم با دقت به دهانش چشم میدوزند تا ببینند چه میگوید.
کلوپ در دورتموند و لیورپول همیشه تا حدی چنین نقشی داشته است؛ نقش یک مرشد . اما سرمربیان تیم ملی آلمان معمولاً چنین شخصیتی نداشتهاند: هلموت شونِ آرام و خونسرد، یوپ دروالِ خشک و بیاحساس، یوآخیم لووِ دستنیافتنی و یولیان ناگلزمانِ دیجیتال.

فیلیپ لام در یکی از روزهای ماه ژوئیه در دفترش در مونیخ نشسته، به فوتبال آلمان نگاه میکند و میگوید: «ما هویت و سبک بازیمان را کمکم از دست دادهایم.»
لام خودش میداند از چه حرف میزند. او کاپیتان تیم ملی آلمان بود؛ همان تیمی که در سال ۲۰۱۴ در ریودوژانیرو قهرمان جهان شد. او نخستین بازیکنی بود که در آن شب، جام قهرمانی را بالای سر برد.
پنج روز بعد، از تیم ملی خداحافظی کرد. انگار همان موقع حس کرده بود که از آنجا به بعد، همهچیز فقط رو به افول خواهد رفت.
حذف تحقیرآمیز آلمان بهعنوان مدافع عنوان قهرمانی در جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه، ناکامی شرمآور چهار سال بعد در قطر زیر نظر هانسی فلیک و حالا، در تابستان امسال، رسوایی فاکسبورو مقابل پاراگوئه.
لام درباره این سقوط میگوید: «ما سیستم بازیمان را تغییر دادیم. میخواستیم حالا بازی کوتاه را هم در دستور کار داشته باشیم. بیش از حد درگیر جزئیات تاکتیکی شدیم. در خط دفاع مدام چیزهای مختلف را امتحان میکردیم؛ یکبار با سه مدافع بازی میکردیم و بار دیگر با چهار مدافع. از مالکیت توپ حرف میزدیم و آن را به هدف اصلی تبدیل کرده بودیم، اما فراموش کرده بودیم که بهترین راه برای محافظت از دروازهمان چیست.»
وقتی اخیراً در فدراسیون فوتبال آلمان دور هم جمع شدند تا شکست در جام جهانی را تحلیل کنند، به این نتیجه رسیدند که تیم در دفاع ضعفهایی جدی داشته است. آلمان بیش از حد در دوئلهای خط میانی دفاعی شکست خورده و فضای زیادی در اختیار حریفان گذاشته بود.
تصور اینکه چنین اتفاقی برای فیلیپ لام رخ داده باشد، دشوار است.
اما لام بعد جمله دیگری میگوید که در ظاهر ساده و بیحاشیه به نظر میرسد، اما در واقع حرفی بسیار مهم در خود دارد:
«ما دنبال ترندها دویدیم. پرس کردن جذاب بود؛ دفاع کردن قدیمی و ازمدافتاده به نظر میرسید.»
پرسینگ، همان سبکی که لام با این جمله آن را یک مد زودگذر میداند، دقیقاً همان فوتبالی است که یورگن کلوپ را به شهرت رساند؛ از ماینتس و دورتموند گرفته تا لیورپول، جایی که این سبک بیش از هر جا دیگری به نام او گره خورد.
پرسینگ را میتوان امضای کلوپ دانست.

کسی که پرس میکند، میخواهد توپ را پس بگیرد. کلوپ برای این کار اما واژه دیگری هم داشت: «شکار کردن».
کلوپ ظاهراً به بازیکنانش میگفت: «خیلی از تیمها پرس میکنند؛ ما شکار میکنیم.»
شکار، کاری ابتدایی و خشن است. اگر موفقیتآمیز باشد، سرانجام به از پا درآمدن شکار ختم میشود.
هنر کلوپ این بود که حتی ستارههای لیورپول را هم متقاعد کرد شکار کنند. بیشتر بازیکنان خلاق خط حمله ترجیح میدهند دیگران زحمت کار را برایشان بکشند. اما زیر نظر کلوپ، فیلیپه کوتینیو را میدیدیم که در پرس کردن، بیش از هر دوره دیگری از دوران حرفهایاش مشارکت داشت. بعدها محمد صلاح هم، حتی زمانی که به یک ابرستاره تبدیل شده بود، همچنان برای برگشتن و کمک به کارهای دفاعی تلاش میکرد.
کلوپ بازیکنانش را مثل یک مجسمهساز میتراشد؛ نه فقط از نظر فنی و تاکتیکی، بلکه در نوع نگاهشان به بازی و نگرششان به فوتبال.
او حتی بازیکنانی را که کارنامهای پرافتخار داشتند، متقاعد میکرد طوری تلاش کنند که انگار هنوز برای رسیدن به سطح حرفهای باید بجنگند.
لام وقتی به قهرمانی جهان در سال ۲۰۱۴ نگاه میکند، میگوید:
«تمام برنامهریزیها حول یک سؤال میچرخید: چطور از دروازهمان دفاع کنیم؟ کل تیم برای دور نگه داشتن حریف از دروازه مشارکت میکرد. این پایه و اساس همهچیز بود. همه خودشان را وقف همین کار کرده بودند.»
این حرف در نگاه اول با فوتبال کلوپ در تضاد به نظر میرسد.
چون اگر خیلی زود به حریف فشار بیاورید و از بالا پرسش کنید، در بهترین حالت در واقع دارید او را از دروازه خودتان دور نگه میدارید.
مشکل اینجاست که متقاعد کردن بازیکنان زمان میبرد. کلوپ در نخستین فصل حضورش در دورتموند ششم شد و در لیورپول هشتم. موفقیتها تازه بعد از آن از راه رسیدند. اما اگر یک مربی تیم ملی یک چیز کم داشته باشد، آن چیز زمان است.
شفادهندهای که قرار است معجزه کند، باید حتی بر زمان هم غلبه کند.
نوربرت دیکل این استدلال را رد میکند:
«نمیتوانی کسی را پیدا کنی که برای ایجاد همدلی مناسبتر از یورگن باشد. یک بازیکن بهطور طبیعی برای یورگن کلوپ احترام قائل است. اگر او سر یک بازیکن فریاد بزند، زانوهایش سست میشود. در تیم ملی هم همینطور خواهد بود.»
کلوپ همین حالا یک برگ برنده در اختیار دارد: افکار عمومی.
او در نخستین نشست خبریاش پس از آغاز به کار، با رسانهها با لحنی تند صحبت کرد. گفت: «اگر دست از سر خانوادهام برندارید، من میروم.» همچنین گفت این شغل را پذیرفته است، «با اینکه دیدم شما با یولیان ناگلزمان چه کردید.»
این حرف بعضیها را متعجب کرد؛ بهخصوص اینکه در حال حاضر تقریباً هیچ نشانهای وجود ندارد که نشان دهد عملکرد کلوپ بهعنوان مربی تیم ملی، در افکار عمومی با انتقاد جدی مواجه شده باشد.
یکی از تناقضهای جالب این است که رابطه کلوپ با رسانهها سالهاست تحت تأثیر نگاه تحقیرآمیز و بیاعتمادی او به روزنامهنگاری فوتبال قرار دارد؛ در حالی که رسانهها از طرف خودشان همیشه تلاش کردهاند نظر او را جلب کنند. کمتر مربیای را میتوان پیدا کرد که رسانهها تا این اندازه طرفدارش باشند.
«خوشبختانه یولیان ناگلزمان تیم را انتخاب میکند. فعلاً.»
همین یک جمله کافی بود تا حالوهوای اتفاقاتی را که قرار بود بعد از آن رخ دهد، مشخص کند.
گفته میشود فدراسیون فوتبال آلمان از این حرف عصبانی شد و این موضوع را به کلوپ هم منتقل کرد. اما همزمان، فدراسیون نشان داد که شوخی را هم خوب میفهمد.
چند روز بعد، وقتی کلوپ پنجاهونهمین سالروز تولدش را جشن گرفت، ظاهراً در فدراسیون ایدهای برای پیام تبریک به او مطرح شد:
«فعلاً که ۶۰ ساله نشدهای…»

«خوشبختانه یولیان ناگلزمان تیم را انتخاب میکند. فعلاً.»
همین یک جمله کافی بود تا حالوهوای اتفاقاتی را که قرار بود بعد از آن رخ دهد، مشخص کند.
گفته میشود فدراسیون فوتبال آلمان از این حرف عصبانی شد و این موضوع را به کلوپ هم منتقل کرد. اما همزمان، فدراسیون نشان داد که شوخی را هم خوب میفهمد.
چند روز بعد، وقتی کلوپ پنجاهونهمین سالروز تولدش را جشن گرفت، ظاهراً در فدراسیون ایدهای برای پیام تبریک به او مطرح شد:
«فعلاً که ۶۰ ساله نشدهای…»
اصول مشخص؛ این دقیقاً همان چیزی بود که کلوپ در دوران مربیگریاش در فوتبال باشگاهی بر آن تأکید داشت.
حالا او سرمربی تیم ملی است و باید این تواناییها را به محیطی کاملاً متفاوت منتقل کند.
کلوپ در ماه ژوئیه گفت ۵۷ بازیکن در فهرست او قرار دارند؛ از جمله چند بازیکن که «هنوز حتی تصورش را هم نمیکنند» که روزی ممکن است به تیم ملی دعوت شوند.
۲۴ سپتامبر در آمستردام، این مأموریت آغاز میشود.
در این مأموریت، بازیکنانی حضور خواهند داشت که کلوپ میخواهد آنها را به بازیکنان خودش تبدیل کند؛ فوتبالیستهایی که باید متقاعدشان کند به هرچه میگوید، اعتماد کنند.
باید در آنها شعلهای روشن کند؛ کاری کند که به او ایمان بیاورند و باور کنند اوست، و فقط اوست، که میتواند فوتبال آلمان را درمان کند.
آن وقت است که آنها راه میافتند و شکار میکنند.
فقط در این صورت.

کامنتها