آیا منچستریونایتد همچنان به پروژه آموریم باور دارد؟
هفتیک- این یک تصویر کامل بود؛ لحظهای ثبتشده در زمان. وقتی ورزشگاه اولدترافورد از شادی منفجر شد، آلخاندرو گارناچو در جشن گل، از شادی روی تابلوی تبلیغاتی پرید، دستانش را به کمر زد و با لبخندی بزرگ روی تابلو نشست؛ درحالیکه کوبی ماینو و راسموس هویلون به او پیوستند.
گل گارناچو تیمش را مقابل وستهم یونایتد ۲-۰ جلو انداخت اما برای منچستریونایتد و هوادارانش معنایی فراتر از یک پیروزی خوشایند در لیگ برتر داشت. این سومین برد در یک هفته بود و در فصلی سخت (۲۰۲۳-۲۴)، به نظر میرسید بالاخره راهی روشن پیدا کردهاند؛ راهی که بر پایۀ استعدادهای جوان، گارناچو ۱۹ساله، ماینو ۱۸ساله و- شاید با اطمینان کمترــ هویلون ۲۱ساله بنا شده بود.

سه ستارۀ جوانی که آینده منچستریونایتد به نظر میرسیدند، خیلی زود در الدترافورد به آخر خط رسیدند.
این تصویر خیلی سریع وایرال شد. سایت رسمی باشگاه آن را «نمادین» خواند و چند ماه بعد، پس از گلزنی گارناچو و ماینو در فینال جام حذفی مقابل منچسترسیتی، آن را «پیشگویانه» توصیف کرد. این سه نفر هنگام رونمایی از پیراهن خانگی جدید، با اشتیاق ژستشان را بازسازی کردند. ماینو به رسانه باشگاه گفت: «امیدوارم این عکس به یک تصویر نمادین تبدیل شود و امیدوارم بتوانیم کارهای بزرگی برای باشگاه انجام دهیم.»
نمادین؟ شاید. طعنهآمیز؟ قطعاً. اما بهترین توصیف، احتمالاً نمادین بودن به معنایی منفی است. چون هجده ماه بعد، آن عکس نه نویدبخش آیندهای روشن، بلکه نمادی از باشگاهی است که در آن امید و خوشبینی بهسرعت پژمرده میشوند؛ جایی که ستارههای نوظهور دیروز، امروز تبدیل به معضل میشوند.
یونایتد با فروش گارناچو به چلسی با مبلغ 46 میلیون یورو موافقت کرد و در داخل اولدترافورد، این انتقال بهعنوان راهحلی عالی برای مشکلی تابستانه معرفی شد. این چهارمین فروش بزرگ تاریخ باشگاه به حساب میآید؛ سودی هنگفت از بازیکنی که با مبلغی ششرقمی بهعنوان غرامت از اتلتیکو مادرید در سن ۱۶ سالگی خریده شده بود. این معامله نسبت به پیشنهاد اولیهی چلسی (30 میلیون یورو) گامی رو به جلو بود- و همۀ اینها برای بازیکنی که مدام دنبال جدایی بود و روبن آموریم هم از رفتنش خوشحال شد.
اما صبر کنید. تابستان گذشته، گارناچو همراه با هویلون و ماینو جزو معدود بازیکنانی بودند که در طرحهای آینده باشگاه نقش حیاتی داشتند ــ یکی از مدیران باشگاه آنها را «خط قرمز» توصیف کرده بود- در حالی که تقریباً بقیۀ ترکیب قابل فروش بودند. خروج احتمالی هویلون به ناپولی (به صورت قرضی یکساله) چندان غافلگیرکننده نیست (توضیح مترجم: این انتقال نهایی شد) اما گزارش اتلتیک دربارۀ درخواست ماینو برای جدایی قرضی بهمنظور حضور در ترکیب اصلی، مانند سقوط گارناچو از چشم مربی، نشانۀ آن است که اوضاع در یونایتد بهطرز وحشتناکی خراب شده است.
در ۶ نوامبر سال گذشته، پنج روز پیش از ورود آموریم، مرکز بینالمللی مطالعات ورزشی در سوئیس فهرست باارزشترین بازیکنان زیر 21 سال فوتبال جهان را منتشر کرد.
الگوریتم این مرکز بینقص نیست، اما اینکه لامین یامال، پدیدۀ بارسلونا تنها سه ماه پس از تولد ۱۸ سالگی با ارزش تخمینی ۱۸۰.۹ میلیون یورو در صدر فهرست قرار گرفت، نشاندهندهی اعتبار نسبی آن است.
نکتۀ جالب در آن فهرست این بود که گارناچو در رتبۀ دوم قرار داشت با ارزشی معادل ۱۱۴.۸ میلیون یورو و ــ بعد از گروهی شامل بازیکنانی از پاریسنژرمن (وارن زئیر امری و ژوائو نوس)، منچسترسیتی (ساوینیو و ریکو لوئیس) و رئال مادرید (اندریک و آردا گولر) ــ ماینو در جایگاه نهم بود با ارزشی حدود ۷۴.۸ میلیون یورو.
و اگر آن زمان به کسی در یونایتد میگفتید که گارناچو را با 46 میلیون یورو به چلسی خواهند فروخت و برای ماینو هم آمادۀ شنیدن پیشنهاد مشابه خواهند بود، قطعاً همه میخندیدند.
شرایط مالی هم یکی از عوامل اصلی است؛ بهویژه در چارچوب قوانین سود و پایداری مالی لیگ برتر (PSR) که برخلاف هدف اولیه، عملاً باشگاهها را تشویق کرده تا در اولین فرصت بازیکنان پرورشیافتۀ خود را بفروشند.

همۀ تلاشهای آموریم برای تغییر شرایط منچستریونایتد تاکنون بینتیجه بوده است.
اما نباید نقش این قانون را بیش از حد بزرگ جلوه داد. اگر روبن آموریم گارناچو یا ماینو را برای آیندۀ یونایتد حیاتی میدانست، این دو بازیکن «خط قرمز» محسوب میشدند و باشگاه (و تقریباً مطمئناً خود بازیکنان) تمام تلاشش را میکرد قراردادهایی که اوایل ۲۰۲۳ امضا شده بود، تمدید و بهبود پیدا کند. در عوض، آموریم خیلی سریع به این نتیجه رسید که از نظر فنی و حتی رفتاری، گارناچو در طرحهایش جایی ندارد.
موضع او دربارهی ماینو کمتر شفاف بوده اما اینکه این بازیکن جوان بعد از فقط دو بازی ابتدایی لیگ برتر- که هر دو را روی نیمکت نشست- آنقدر ناامید شده که درخواست جدایی قرضی بدهد، بسیار نگرانکننده است؛ چه باشگاه چنین درخواستی را بپذیرد و چه، مانند حالا، رد کند.
اما سؤال اصلی: هواداران یونایتد با این شرایط کنار میآیند؟
از زمان ورود آموریم در نوامبر گذشته، تیم در ۲۹ دیدار لیگ برتر تنها ۷ پیروزی به دست آورده و در این مدت فقط ۳۳ گل زده است. با وجود تمام اعتمادها به آموریم و همۀ بهانههایی که دربارۀ شرایط سخت ورود او مطرح میشود، نتایج افتضاح بوده و عملکردها نیز بهتر از آن نیست.
این شرایط فقط نسبت به «استانداردهای بلندپروازانۀ یونایتد» بد نیست، بلکه در کل تاریخ لیگ برتر (از ۱۹۹۲) تنها ۱۳ مورد وجود داشته که یک مربی در ۲۹ بازی نخستش کمتر از ۲۸ امتیاز کسب کرده باشد. و در میان این ۱۳ نفر نامهایی به چشم میخورد که بهعنوان بدترینهای مربیگری لیگ شناخته میشوند: استیو کین در بلکبرن (۲۶ امتیاز)، آلن بال در منچسترسیتی (۲۶ امتیاز)، مارک هیوز و هری ردنپ در کویینز پارک رنجرز آشفته (۲۴ امتیاز)، مایک واکر در اورتون (۲۳ امتیاز)، جان گورمن در سوئیندون (۲۲ امتیاز)، دیوید مویس در ساندرلند (۲۰ امتیاز).

رکورد نتایج آموریم در یونایتد در بین بدترین نتایج تاریخ لیگ برتر است.
به عنوان نکتهای حاشیهای، قعر آن فهرست متعلق به دوران میک مککارتی در ساندرلند است؛ جایی که او تنها ۶ امتیاز از ۲۹ بازی نخستش در لیگ برتر گرفت. هرچند باید گفت این آمار از مارس ۲۰۰۳ و با تیمی آغاز شد که از قبل محکوم به سقوط بود و دو فصل را در چمپیونشیپ سپری کرد. با این حال، برای کسانی که فکر میکنند شرایط برای یک مربی درمانده نمیتواند بدتر شود، همیشه یک میم معروف درباره مککارتی وجود دارد که خلافش را نشان میدهد!
اما بگذریم. اینکه باور داشته باشیم مربی باید زمان کافی برای پیادهسازی دیدگاه و استراتژیاش داشته باشد، یک چیز است اما… اگر این دیدگاه ــ که در سال ۲۰۲۵ بر پایۀ خط دفاع سهنفره و محور میانی متشکل از برونو فرناندز و کاسمیرو بنا شده – اساساً معیوب باشد، چه؟ اگر دیر یا زود به گذشته نگاه کنیم و بگوییم این مربیِ بیتردید بااستعداد هیچ شانسی برای چرخاندن این کشتی غولپیکر نداشت چه؟ و اگر مدیران باشگاه، با حمایت از ترجیحات کوتاهمدت یک مربی تحت فشار، برخلاف ظرفیت بلندمدت استعدادهایی مثل گارناچو و ماینو تصمیم گرفته باشند، آیا باز هم همان روند همیشگی تصمیمات کوتهبینانه و پشیمانکننده را ادامه ندادهاند؟
چنین پرسشهایی برای بسیاری از هواداران یونایتد تحریککننده است؛ هوادارانی که ایمان به قضاوت مربی بخشی جداییناپذیر از سیستم فکریشان است. این همان جامعۀ هواداری است که هنوز به یاد دارند سر الکس فرگوسن چگونه در اوایل دهۀ ۹۰، از دل تاریکی اوضاع را دگرگون کرد؛ بنابراین به این راحتی قید مربیان را نمیزنند.
از زمان خداحافظی فرگوسن در ۲۰۱۳، سرمربیان بسیاری آمده و رفتهاند: دیوید مویس، لوئیس فانخال، ژوزه مورینیو، اولهگنار سولسشر، رالف رانگنیک، اریک تنهاخ، آموریم… و همۀ آنها، هرچند از سختیهای کار کلافه شدند، اما تحتتأثیر حمایت مداوم هواداران قرار گرفتند. همانطور که اندی میتن در اتلتیک نوشت، نگرانی و خستگی هواداران در سکوها لزوماً به معنای میل به یک تغییر دیگر نیست.
باور فرهنگی به اقتدار سرمربی زمانی تقویت میشود که خبرهایی از نارضایتی بازیکنان جوان به خاطر کمبود فرصتها در حالی شنیده شود که عملکردشان هنوز به اندازهی کافی خوب نبوده است. در مورد ماینو و گارناچو، این احساس وقتی بیشتر میشود که میشنوی مدیربرنامههایشان دستمزدهایی طلب میکنند که کاملاً از واقعیت جداست.
برخی از ما هیچوقت مثل ریـو فردیناند یا تیم رسانهای باشگاه دربارۀ گارناچو و ماینو، آنقدر هیجانزده نشدیم. ماینو در اوایل سال ۲۰۲۴ پتانسیل زیادی نشان داد؛ با آرامش، هوش و توانایی فنیاش توجهها را جلب کرد، اما در خط میانیای که زیر نظر تنهاخ عملاً توانایی کنترل بازیها را نداشت. گارناچو هم بسیار امیدوارکننده نشان داد، اما استعدادش خام و شدیداً ناپایدار بود؛ نه فقط از هفتهای به هفته دیگر، بلکه گاهی از دقیقهای به دقیقه دیگر.
اما آنها نوجوان بودند، با شور و جسارتی بازی میکردند که با سنتهای یونایتد همخوان بود. در دهۀ گذشته، بازیکنان زیادی در یونایتد این ویژگی را نداشتند. و وقتی بازیکنان جوان نه تنها از سوی هواداران و رسانهها، بلکه از سوی مدیران باشگاه هم بیش از حد مطرح میشوند- آنها را به پیشانی کمپینهای تبلیغاتی میبرند، میگویند نمایندۀ آیندۀ یکی از بزرگترین باشگاههای فوتبال هستند- شاید بتوان به آنها حق داد اگر کمی زودتر از موعد از خود بیخود شوند.
***
چه چیزی در منچستریونایتدِ امروز باعث میشود شادی، لذت و انرژی مثبت از همهچیز و همهکس بیرون کشیده شود؟ لوک شاو، باسابقهترین بازیکن فعلی تیم، در تور تابستانی پیشفصل در ایالات متحده به خبرنگاران گفت: «محیط باشگاه میتواند بسیار مسموم باشد، اصلاً سالم نیست.» بسیاری از همتیمیهای سابق و فعلی هم همین نظر را دارند. همانطور که بارها و بارها در اینجا نوشته شده است، این باشگاه زیر سایۀ مالکیت فلاکتبار خانوادهی گلیزر مسیر خود را گم کرده است. رخوت و بیسامانی از اتاق مدیریت تا رختکن ریشه دوانده است.
این فقط بازیکنان نیستند که گرفتار این وضعیتاند؛ مربیان هم همینطور. آموریم نوامبر گذشته وقتی به اولدترافورد آمد، سرشار از انرژی و کاریزما بود اما حالا گاهی چنان بهنظر میرسد که کاملاً شکسته، بیانگیزه و فرسوده است؛ گویی خودش هم دیگر تردید دارد که بتواند این جریان منفی را تغییر دهد.
او چهارشنبه شب در جام اتحادیه، در باد و باران مقابل گریمزبی تاون دسته چهارمی درمانده بهنظر میرسید: روی خط کنار زمین، بیقرار مهرههای تخته تاکتیکیاش را جابهجا میکرد تا بلکه جرقهای بزند اما سرانجام حتی توان تماشای ضربات پنالتی را نداشت و شاهد حذف تحقیرآمیز تیمش شد. در مصاحبههای پس از بازی، او آشکارا از گروهی از بازیکنان انتقاد کرد و گفت عملکردشان «خیلی واضح نشان داد که چه میخواهند.»
و با وجود تمام محکومیتهای سر جیم راتکلیف نسبت به «فرهنگ متوسط» باشگاه وقتی در سال ۲۰۲۴ وارد هیئتمدیره شد، با وجود همهی انتصابات اجرایی پر سروصدا و سخن گفتن از بازگرداندن یک «محیط عملکرد سطح بالا» در کمپ تمرینی بازسازیشده، با وجود تلاشها برای شناسایی عناصر مخرب و کنار گذاشتنشان، با وجود ایمان قاطع به آموریم و حتی با وجود هیجان ناشی از چند جرقۀ خلاقانه در شکست بداقبالانه برابر آرسنال، وضعیت دارد تاریک و بهطرزی هولناک آشنا میشود.
بارها و بارها در سالهای اخیر، در دوران مربیان مختلف، در پشت صحنه افراد خاص را مقصر فرهنگ «مسموم» دانستهاند که خود رفتاری سمی بهحساب میآید. بازیکنان مشکلساز یک به یک برچسب خورده و کنار گذاشته شدهاند. اما با توجه به اظهارات آموریم پس از بازی با گریمزبی، تنها سه مسابقه پس از آخرین «بازتنظیم فرهنگی»، همان فضای منفی همچنان پابرجاست.

هنوز اعتراض شدیدی از سوی هواداران منچستریونایتد به آموریم دیده نشده اما مشخص نیست این حمایت ضمنی تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.
و حالا آگوست ۲۰۲۵ است. دیگر نمیتوانید پل پوگبا و جسی لینگارد را مقصر بدانید. حتی مارکوس راشفورد را هم نمیتوانید.
برای مارکوس راشفورد، مسیر تغییر از «پسر طلایی، محصول آکادمی و محبوب همگان» به «مطرود و راندهشده» تدریجی بود، هرچند سرعت فروپاشی نهایی- از امضای قراردادی هنگفت در تابستان ۲۰۲۳ تا انتقال قرضی به استونویلا در ژانویه و سپس بارسلونا در تابستان امسال ــ ممکن است شتابزده به نظر برسد. برای گارناچو و ماینو، اما سقوط از جایگاه «غیرقابلجایگزین» به «غیرقابلاستفاده» انگار در یک چشم برهمزدن رخ داد.
در کارینگتون، بعضیها از رفتن گارناچو خوشحال خواهند شد. برخی دیگر اگر ماینو هم همین راه را برود- چه در روزهای آینده و چه در پنجرۀ زمستانی- بیتفاوت خواهند بود، هرچند گروهی هنوز امیدوارند او در تمرینات خودش را جمعوجور و آموریم را وادار به بازنگری کند. اگر هویلون هم برود، شاید شخصیت خوشاخلاقش دلتنگی بیاورد اما از نظر فوتبالی کسی جایش را خالی نخواهد کرد؛ چرا که عملکردش چیزی جز تلاشهای پراکندۀ یک بازیکن جوان در تیمی سرشار از تضاد میان «فشار برای نتیجه» و «فرصت واقعی برای پیشرفت» نبوده است.
با اینحال، چند هفتهای در ابتدای سال ۲۰۲۴ بود که اوضاع امیدوارکننده بهنظر میرسید: گارناچو در اوج پرواز، هویلون در هشت بازی متوالی هشت گل زد، و ماینو تازه به تیم راه یافته بود و انگار برای حضور در میانۀ میدان یونایتد زاده شده بود. او گلی برابر نیوپورتکانتی در جام حذفی به ثمر رساند، یک گل در وقت اضافه مقابل وولورهمپتون زد، با شوتی تماشایی در تساوی ۲-۲ برابر لیورپول خوش درخشید و سپس، بهترین لحظهاش، گل و نمایش درخشان در فینال جام حذفی برابر منچسترسیتی بود که جایزۀ بهترین بازیکن زمین را برایش آورد.
پس بله، وقتی گارناچو آن گل مقابل وستهام را زد و در شکوه و ستایش غرق شد، به نظر میرسید لحظهای ماندگار رقم خورده است. اما در نهایت چیزی جز «یک لحظهی گذرا از هیجان و امید» نبود ــ چراکه هرچه بیشتر میگذرد، آشکارتر میشود در باشگاهی که اینهمه تضاد و اختلاف نظر و منافع وجود دارد، و جایی که نبود چشمانداز روشن و رهبری قاطع حس میشود، هیچ چیز خوبی نمیتواند پایدار بماند.
این همان چیزی است که آموریم با آن روبهرو شده و در چنین فضایی طبیعی است که مربیان هم به عقب رانده شوند؛ ناچار شوند «تفکر بلندمدت» را قربانی «بقای شخصی» کنند.
تنها گذر زمان نشان خواهد داد که آیا او و مدیران یونایتد واقعاً راهی به سوی آیندهای بهتر و روشنتر یافتهاند یا نه. اما بیش از هر چیز، همان تصویر کوتاه از گارناچو، ماینو و هویلون یادآور این حقیقت است که اعتماد و ایمان در منچستریونایتد امروز بهسرعت رنگ میبازد- و اگر این موضوع در مورد بازیکنان جوان صادق باشد، در مورد مربیان نیز بیتردید صدق میکند.
