آنتیگوکو؛ کارخانه مربیسازی که آرتتا، آلونسو و ایرائولا را ساخت
دنیل تیلور/نیویورک تایمز:
مسیر پیادهروی به سمت میدان ائروتاتشو (Plaza Errotatxo) شما را از کنار شنهای طلایی ساحل و آبهای فیروزهای میگذراند؛ همان جایی که سه پسرِ اصلی این داستان، نخستین گامهایشان را در فوتبال برداشتند.
اگر با این بخش از سنسباستین در شمال اسپانیا آشنا نباشید، ممکن است بهراحتی ورودی دفتر باشگاه آنتیگوکو (Antiguoko ) را از دست بدهید؛ دفتری که پشت ردیفی از جایگاههای پارک موتورسیکلت و در سایه یک ساختمان مسکونی هشتطبقه پنهان شده است.
تابلوی بالای در چوبی تأیید میکند که به مکان درست رسیدهاید. و پشت همان در، چه کسی میتواند آنها را سرزنش کند که کمی به گذشته پرافتخارشان ببالند؟
«ما حالا سه مربی از آنتیگوکو در لیگ برتر داریم.» روبرتو مونتیل، یکی از مربیان قدیمی این باشگاه، با لبخند این جمله را میگوید؛ لبخندی که نشان میدهد خودش هم به این واقعیت عجیب افتخار میکند: منطقهای کوچک توانسته مربیان یا سرمربیان آرسنال، لیورپول و چلسی را پرورش دهد؛ آماری که بدون شک یکی از غیرقابلباورترین اتفاقات فوتبال مدرن و حتی دنیای ورزش به شمار میرود.
مونتیل ادامه میدهد:
«در ابتدای تابستان، تنها سه مربی انگلیسی در لیگ برتر حضور داشتند. اما سه مربی که از آنتیگوکو آمدهاند، اکنون هدایت سه باشگاه بزرگ در بالاترین سطح فوتبال را بر عهده دارند.»
آنتیگوکو باشگاهی خاص است؛ یک تیم رؤیایی باسکی که تنها چند صد متر دورتر از خلیج لا کونچا قرار دارد و فهرستی حدوداً ۴۰ نفره از بازیکنانی دارد که از سیستم پایه این باشگاه عبور کردهاند و بعدها به دوران حرفهای در بالاترین سطح فوتبال رسیدهاند.
همینجا بود که آندونی ایرائولا در دوران نوجوانی مسیر فوتبالی خود را آغاز کرد؛ مسیری که ۳۵ سال بعد او را به نیمکت سرمربیگری لیورپول رساند.
یکی از پیراهنهای شماره ۱۵ دوران بازی او در اتلتیک بیلبائو، باشگاه همسایه آنتیگوکو، در میان تعداد زیادی پیراهن قابشده روی دیوارهای باشگاه دیده میشود.
بالای امضای ایرائولا روی این پیراهن نوشته شده است:
«برای دوستانم در آنتیگوکو که چیزهای زیادی به من یاد دادهاند.»

با این حال، این فقط بخشی از داستان تأثیرگذاری آنتیگوکو در لیگ برتر انگلیس است؛ و همین موضوع توضیح میدهد چرا وقتی از ادورتا سالگی، رئیس باشگاه، پرسیده میشود چند نفر برای تماشای بازیهای تیمهای پایه آنها حاضر میشوند، با خنده دستهایش را بالا میبرد.
او میگوید:
«گاهی حدود ۲۰۰ نفر میآیند؛ از جمله ۵۰ استعدادیاب.»
در دیوار روبهرو، یک جفت کفش ژابی آلونسو درون محفظهای شیشهای به نمایش گذاشته شده است؛ همان کفشهایی که سرمربی جدید چلسی در فینال تاریخی لیگ قهرمانان ۲۰۰۵ مقابل میلان، زمانی که برای لیورپول بازی میکرد، به پا داشت.
شوخی رایج درباره آن کفشها این است:
«بوی اضطراب میدهند.»
اما چه مضطرب بوده باشد و چه نه، لیورپول در آن شب تاریخی، پس از عقب افتادن ۳-۰ در نیمه اول، بازگشتی فراموشنشدنی داشت، بازی را به ضربات پنالتی کشاند، قهرمان شد و ژابی آلونسو جام را بالای سر برد.
یک جفت از کفشهای میکل آرتتا نیز به سبک موزهای در همان دیوار، داخل محفظهای شیشهای نگهداری میشود و درباره سرمربی آرسنال نیز داستانهای زیادی در این باشگاه نقل میشود.

آرتتا در دوران حضورش در آنتیگوکو، پسر طلایی تیم، بازیکن خاص و رهبر گروه بود؛ درست در دورهای که این باشگاه محلیِ پیشگام، در حال ساختن اعتبار خود بود.
آنتیگوکو در آن سالها برای شرکت در تورنمنتهای مختلف به کشورهای سوئد، ایتالیا، هلند و حتی مکزیک سفر میکرد و تقریباً همیشه با جام قهرمانی به خانه برمیگشت.
«من مربی تیم زیر ۹ سالهها بودم.» ادورتا سالگی میگوید. «یکی از پدرهای بازیکنان پیش من آمد و گفت: “هی، یک بازیکن فوقالعاده در مدرسه هست؛ این پسر یک پدیده است.” خیلی از والدین دیگر هم همین حرف را میزدند. گفتم: “میروم و او را ببینم.” آن بازیکن میکل آرتتا بود. او از همه متمایز بود. آن بچه در ۹ سالگی کارهایی انجام میداد که عادی نبود.»
کمی آنطرفتر، بیرون یکی از بارهای محلی پینچو در محله، یکی دیگر از بازیکنان سابق آنتیگوکو به نام آلوارو پارا خاطراتش از آرتتا را تعریف میکند.
یکی از خاطرات او این است که آرتتای نوجوان، با وجود اینکه از کودکی طرفدار بارسلونا بود، وقتی در بازی کامپیوتری FIFA با دوستانش بازی میکردند، همیشه انتخاب میکرد با آرسنال بازی کند.
سالهای مدرسه دوباره به ذهن پارا میآید:
«در کلاس میکل، پسری با سندروم داون بود. وقتی آنها فوتبال بازی میکردند، میکل آنقدر خوب بود که میتوانست از کل تیم حریف دریبل بزند و خودش را به دروازه برساند. اما بعد توقف میکرد، توپ را به آن پسر پاس میداد و او گل میزد.»
ایرائولا در ژوئن ۱۹۸۲، درست در میانه برگزاری جام جهانی اسپانیا، به دنیا آمد؛ سه ماه پس از تولد آرتتا در ماه مارس و تنها حدود ۱۰ کیلومتر دورتر از محل تولد او.
ژابی آلونسو یک سال بالاتر از آنها در مدرسه بود و در همان نسل، آریتس آدوریس، مهاجم گلزن سال های بعد اتلتیک بیلبائو و تیم ملی اسپانیا، نیز حضور داشت.
هر چهار نفر بارها در یک تیم آنتیگوکو کنار هم بازی کردند؛ موضوعی که بهتر توضیح میدهد چرا این باشگاه برای نگهداری تمام جامهایش دیگر فضای کافی در ویترینها ندارد.
آلوارو پارا که آن زمان مدافع میانی بود، میگوید:
«یک خاطره خاص از سفر به بنیدورم برای یک تورنمنت دارم. ما آنجا شروع کردیم در پستهای مختلف بازی کنیم. برای مثال، آریتس آدوریس دروازهبان بود، ژابی آلونسو در خط حمله بازی میکرد و ایرائولا در سمت چپ خط میانی قرار داشت.»
«تورنمنت را با باخت شروع کردیم، و مسئولان برگزاری کمی ما را سرزنش کردند؛ انگار میگفتند: “خدای من، شما تازه قهرمان لیگ شدهاید و این عملکرد در حد یک قهرمان نیست!”»

پارا ادامه میدهد:
«آنها دوباره ما را به پستهای اصلیمان برگرداندند و در نهایت به فینال رسیدیم؛ جایی که با گل ژابی آلونسو از نزدیکی دایره وسط زمین قهرمان شدیم.»
عکسهای تیمی آن دوران، پسرهایی را نشان میدهد که با لباسهای آبی براق آنتیگوکو کنار هم ایستادهاند؛ چهرههایشان رو به دوربین است و موهای تیره و بلندشان روی پیشانیها ریخته.
نسلی که سالها بعد، یکی تبدیل به سرمربی آرسنال شد، دیگری هدایت لیورپول را بر عهده گرفت و دیگری روی نیمکت یکی از بزرگترین باشگاههای اروپا نشست.
همه در یک موضوع اتفاق نظر دارند؛ ژابی آلونسو در آن سالها «خیلی کوچک، خیلی نحیف» و «چندان بازیکن خاصی نبود» تا اینکه در ۱۷ سالگی ناگهان جهش رشدی پیدا کرد و از نظر فیزیکی تغییر کرد.
سالگی میگوید:
«در یکی از فینالهای زیر ۱۷ سال، او را روی نیمکت گذاشتیم. بیشتر به میکل آلونسو، برادرش، توجه کرده بودیم. اما بعد مشخص شد که ژابی یک جهش رشدی داشته و کنترل خط میانی را در دست گرفته است.»
اما داستان آندونی ایرائولا متفاوت بود. او بهعنوان تکفرزند در اوسوربیل، در جنوبغربی سنسباستین، بزرگ شد.
آلوارو پارا درباره او میگوید:
«اولین چیزی که از او به یاد دارم، پسری بسیار آرام و خجالتی بود.»
پارا که خودش با شوخی میگوید یکی از بازیکنان آن تیم بود که هرگز به فوتبال حرفهای نرسید، ادامه میدهد:
«اما برداشت واقعی من زمانی شکل گرفت که بازی او را دیدم و با خودم گفتم: “وای!” او جثه کوچکی داشت، از نظر فیزیکی قدرتمند نبود، اما دریبلهای فوقالعادهای میزد و از همان ابتدا مشخص بود کیفیت بالایی دارد.
او همیشه برای ما در پست وینگر راست بازی میکرد و وقتی به اتلتیک بیلبائو رفت، ارنستو والورده او را عقبتر برد و در پست دفاع راست قرار داد. ابتدا نگران شد، چون نمیدانست چطور باید دفاع کند. فکر میکرد آنها دارند یک بازی کثیف با او انجام میدهند. اما والورده به او گفت:
“تو بهترین دفاع راست اسپانیا خواهی شد.”»
ایرائولا از ۱۳ سالگی در مدرسه ماریانیستاس سنسباستین ثبتنام کرد. این مدرسه از آن زمان تخریب و بازسازی شده و اکنون با نام سوما آلداپتا (Summa Aldapeta) فعالیت میکند؛ اما هنوز فرم ثبتنام قدیمی او و عکسهای دوران مدرسهاش را نگه داشتهاند.


از اینجا فقط یک پیادهروی کوتاه در سراشیبی لازم است تا به باراندییا دِ لا کونچا (Barandilla de la Concha) برسید؛ نردههای سفید و تزئینی معروفی که ساحل شهر به خاطر آنها شناخته میشود.
پارا توضیح میدهد که همینجا بود که داستان واقعی آندونی ایرائولا آغاز شد.
«استعدادیابهای آنتیگوکو همیشه به ساحل میرفتند. از روی مسیر ساحلی نگاه میکردند و میگفتند: “آن کیست؟” و همانجا بود که بازیکنان را جذب میکردند؛ در ساحل لا کونچا.»
پارا ادامه میدهد:
«ما دروازههای پرتابل را برپا کردیم و به جای اینکه در زمینهای فوتبال واقعی بازی کنیم، وقتی آب دریا عقب میرفت، روی شنها فوتبال بازی میکردیم.»
در این منطقه، مردم تأکید میکنند که فوتبال ساحلی در شمال اسپانیا همیشه آن چیزی نیست که شاید تصور کنید. در سنسباستین همیشه آفتاب نمیتابد و بادهای سرد و شدید دریای کانتابریا میتوانند بسیار آزاردهنده باشند؛ همان شرایطی که باعث شده سه مجسمه معروف در بخش غربی خلیج لا کونچا با نام «شانه باد» ساخته شوند.
روبرتو مونتیل که شش سال مربی ایرائولا بود، تأیید میکند:
«تیرکها و میلههای دروازه را خودمان میآوردیم و برپا میکردیم. زمین را در خشکترین بخش ساحل مشخص میکردیم و بعد بازی را شروع میکردیم. گاهی آب جمع شده بود؛ باید با آن کنار میآمدید، از کنار آن عبور میکردید و با بخشهای خیس شنها هم مقابله میکردید.»

این تجربهها، یعنی بازی روی شن، زمینهای نامنظم و شرایط سخت، بخشی از همان فرهنگ فوتبالی باسک بود که بعدها بازیکنانی مثل ایرائولا، آرتتا و آلونسو را شکل داد؛ بازیکنانی که فقط تکنیک، بلکه درک فضا، سازگاری و هوش بازی را هم یاد گرفتند.
سالگی هم این خاطرات را به یاد میآورد.
رئیس آنتیگوکو که در بارِ باشگاه نشسته است، میگوید:
«بازی کردن در ساحل به تلاش و توان بدنی بیشتری نیاز دارد و همین مسئله به شکلگیری شخصیت بازیکن کمک میکند. خودم هم در ساحل بازی کردهام؛ گاهی درست وقتی میخواستی کرنر بزنی، ناگهان موجی میآمد و وارد زمین میشد.»
داستانهای این باشگاه واقعاً جذاب هستند. یکی دیگر از آنها به دوران تیم زیر ۱۴ سال برمیگردد؛ زمانی که ایرائولا، آلونسو و آرتتا در زمین خاکی کنار ورزشگاه شهری بریو (Campo de Fútbol Municipal Berio) تمرین میکردند؛ همان زمین کوچک و زیبایی که آنتیگوکو هنوز تیمهایش را تا رده زیر ۱۹ سال در آن برگزار میکند.
روبرتو مونتیل، مربی آن نسل، میگوید:
«در آن زمان، ما در لیگی بازی میکردیم که تیمهای دیگر از ما بزرگتر بودند. خیلی از بازیها را با نتیجه ۱-۰ میبردیم. بنابراین به بچهها گفتم: “بیایید یک چیز را امتحان کنیم. من توپ را برای آندونی میفرستم، او آن را کنترل میکند و سه نفر از شما، بدون خطا کردن، تلاش کنید توپ را از او بگیرید. با تمام توان به او فشار بیاورید؛ ببینیم چقدر میتواند توپ را حفظ کند.”

یک دقیقه گذشت و آنها هنوز نتوانسته بودند توپ را بگیرند. سه بازیکن تلاش میکردند توپ را از او بگیرند. به آنها گفتم:
“این همان کاری است که باید پنج دقیقه مانده به پایان بازی انجام دهیم. باید توپ را حفظ کنیم. اینجا یک بازیکن داریم (ایرائولا) که کیفیتی خدادادی دارد. باید چه کار کنید؟ توپ را به او بدهید.”»
ارتباط سالگی با آنتیگوکو بیش از چهار دهه قدمت دارد. او میگوید پشت موفقیت این باشگاه هیچ راز یا فرمول مخفی وجود ندارد، بلکه ترکیبی از عوامل مختلف است:
«شور و علاقه فوقالعاده، شخصیت، استعداد، ویژگیهای فیزیکی، دوری از مصدومیت، محیط خانوادگی خوب؛ چیزهای زیادی باید کنار هم قرار بگیرند.»
پارا هم موفقیت آنتیگوکو را اینگونه خلاصه میکند:
«آنتیگوکو در حال حاضر مشهورترین آکادمی فوتبال اسپانیا است؛ بعد از بارسلونا، چون آنها لاماسیا را دارند. اما از رئال مادرید مشهورتر است. و اگر نسبت بازیکنان موفق به اندازه باشگاه را حساب کنیم، شاید حتی از بارسلونا هم عملکرد بهتری داشته باشد.»
تعجبی ندارد که باشگاههای بزرگ و حرفهای همیشه میخواهند از دانش این مجموعه استفاده کنند؛ مخصوصاً وقتی داستان پیروزیهای گذشته آنها را میشنوید؛ مثل شکست دادن رئال سوسیداد با پنج گل یا زدن چهار گل به رئال مادرید.فقط کافی است به پیراهنهای قابشده روی دیوارهای آنتیگوکو نگاه کنید.
سالگی با لبخند میگوید:
«ما مارتین زوبیمندی را هم در آرسنال داریم!»

البته فقط بازیکنان نبودند که از اینجا بیرون آمدند؛ مربیان زیادی هم مسیرشان را از آنتیگوکو آغاز کردند.
برای مثال بنات سان خوزه که مانند ایرائولا بعدها هدایت رایو وایکانو را بر عهده گرفت، و لاندر گارسیا که اکنون دستیار در باشگاه پرتغالی براگا است.
سالگی با خنده میگوید:
«مشکل این است که مردم به حرف من گوش نمیدهند! یک بار وقتی در منچستر، خانه تسیکی بگیریستاین (مدیر سابق فوتبال منچسترسیتی) بودم، از من پرسید: “اگر الان بخواهی از رئال مادرید یک بازیکن جذب کنی، چه کسی را انتخاب میکنی؟”
گفتم: “الان برای منچسترسیتی آنتوان گریزمان را میگیرم. بازیکنی است که خیلیها هنوز نمیشناسند، تازه دارد در رئال سوسیداد شروع میکند. او را جذب کنید.”
تسیکی گفت: “به آن فکر میکنم.”
سالها بعد به او گفتم: “خب؟ به چه نتیجهای رسیدی؟ تو به حرف من گوش نمیدهی!”»
مردم باید به آنتیگوکو توجه کنند.در واقع، کل دنیای فوتبال باید توجه کند؛ چون کارنامه این باشگاه کوچک داستانی دارد که شایسته تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی است.
پارا میگوید:
«یک باشگاه محلی، یک باشگاه کوچک بود، اما همزمان شبیه یک تیم ملی کوچک عمل میکرد. به آنها میگفتند “تیم رؤیایی”. دوران فوقالعادهای بود. من یک پسر جوان بودم؛ خوش میگذشت، دوست پیدا میکردی و علاوه بر آن، به تورنمنتها میرفتی و همه چیز را میبردی.»
حدود یک ساعت رانندگی دورتر، ورزشگاه مدرن و باشکوه سن مامس (San Mamés) در بیلبائو قرار دارد؛ خانه اتلتیک بیلبائو، بزرگترین باشگاه منطقه باسک، که تا سال ۲۰۳۰ با آنتیگوکو قرارداد همکاری دارد.
در زمین بریو میتوان دید که این باشگاه از خط تولید استعدادهایش از نظر مالی هم بهره برده است. زمین خاکی قدیمی حالا با چمن مصنوعی جایگزین شده است. یک جایگاه کوچک در کنار زمین قرار دارد و پشت آن، تپههای سرسبز سنسباستین دیده میشوند.

هر رختکن شماره مخصوص خود را دارد و با رنگهای باشگاه تزئین شده است.
آنتیگوکو شاید باشگاهی کوچک باشد، اما داستانش نشان میدهد گاهی بزرگترین کارخانههای تولید فوتبال، نه در پایتختها، بلکه در گوشههای کوچک و کمتر شناختهشده شکل میگیرند.
نسل قدیمی آنتیگوکو زمانی به اشتباه فکر میکردند خانواده ایرائولا در صنعت ماهیگیری فعالیت دارند؛ چون مونتیل به یاد میآورد یک کریسمس، پدر ایرائولا به او «یک کیلو مارماهی شیشهای هدیه داده بود.
اما خودِ آندونی ایرائولا پسری آرام، اهل مطالعه و فوقالعاده جاه طلب بود؛ هرچند شاید آن حضور طبیعی و کاریزمای بازیکنی که بعدها آرسنال را به قهرمانی لیگ برتر ۲۰۲۵-۲۶ رساند را نداشت.
پارا میگوید:
«آرتتا عادت داشت در مسیر برگشت به خانه، توپ را به دیوار بکوبد و با خودش پاسهای یکدو تمرین کند. چند خانم سالخورده از آنجا عبور میکردند، میایستادند و با تعجب نگاهش میکردند و میگفتند: “این پسر…”»
آرتتا در نهایت توسط بارسلونا جذب شد؛ در حالی که ژابی آلونسو، که بعدها یکی از قهرمانان جام جهانی ۲۰۱۰ اسپانیا شد، فوتبال حرفهای را از رئال سوسیداد آغاز کرد و سپس با پیراهن لیورپول، رئال مادرید و بایرن مونیخ به یک شکارچی جام تمام عیار تبدیل شد.
اما مسیر ایرائولا متفاوت بود. او تبدیل به یکی از بازیکنان ثابت و مهم اتلتیک بیلبائو شد و در پایان دوران بازی، پس از تجربه حضور در لیگ آمریکا و نیویورک سیتی، به آنتیگوکو بازگشت تا مربی تیمهای پایه این باشگاه شود.
مونتیل، مربی و الگوی مربیگری او، میگوید:
«او مربیای نبود که مثل اونای امری (سرمربی استونویلا که او هم اهل همین منطقه است)، آرتتا یا پپ گواردیولا احساساتش را خیلی نشان دهد. او آن سبک مربی پرشور و پرهیجان نبود.»
«او میخواست همچنان در فوتبال بماند و بهعنوان دستیار مربی با ما کار کرد. وقتی خواستم قراردادش را تمدید کنم، به او گفتم: “هی، سال آینده میتوانی سرمربی تیم باشی.” اما (با خنده) او پیشنهادهای دیگری داشت.»
ایرائولا هنوز هم برای دیدن دوستان قدیمیاش به آنتیگوکو برمیگردد.
پارا میگوید:
«او هیچوقت یک فوتبالیست معمولی نبود. هیچوقت از آن بازیکنهایی نبود که ماشینهای گرانقیمت براند یا لباسهای تجملی بپوشد. زندگی خودش را دارد و فوتبال برای او فقط شغلش است؛ نه چیزی بیشتر.»
شاید یک نکتهگیر یادآوری کند که با انتخاب گری اونیل بهعنوان سرمربی ایپسویچ تاون که در ماه ژوئن انجام شد، حالا تعداد مربیان انگلیسی در لیگ برتر به چهار نفر رسیده است؛ اما این موضوع چیزی از تأثیر و نفوذ آنتیگوکو در سطح اول فوتبال انگلیس در فصل پیش رو کم نمیکند.
خط تولید استعدادهای این باشگاه همچنان به کار خود ادامه میدهد.
و در جایی که داستان آلونسو، آرتتا و ایرائولا آغاز شد، حالا با علاقهای ویژه رقابتهای لیگ برتر ۲۰۲۶-۲۷ را دنبال خواهند کرد.
سالگی لبخند میزند و میگوید:
«کاملاً اتفاقی بود که هر سه نفرشان آدمهایی بسیار آرام، دانشآموزانی خوب و با ذهنی قوی و متعادل بودند.»
کامنتها