دو سال بعد از شب تلخ کراسنودار؛ لوپتگی در مسیر رستگاری

انتخاب لوپتگی به عنوان سرمربی سویا، تصمیمی نبود که مورد حمایت افراد زیادی قرار بگیرد. حتی تا ماه مارس هم بسیاری هنوز به عملکرد تیم او شک داشتند: حتی برخی هواداران علیه تیم او سوت می‌زدند. ولی در قلب سنگی آنها محبت جوانه زد و رستگاری او تکمیل شد.

هفت‌یک- یکشنبه شب در یک لحظه، دوربین قاب خود را روی لوک دی یونگ بست که چیزی درباره اعتماد و ساختن تیم می‌گفت؛ مقوله‌هایی که آنها در سویا در حال پی‌ریزی آن هستند. او در نوکمپ گلزنی کرد- همینطور مقابل رئال مادرید، اتلتیکومادرید، رئال بتیس، اینتر و منچستریونایتد- ولی گل او که در دقیقه هشتم بازی به ثمر رسیده شد، 41 ثانیه بعد توسط فیلیپه کوتینیو پاسخ داده شد. حالا در فاصله 6 دقیقه مانده به پایان یک عصر خسته‌کننده، مهاجم سابق نیوکاسل روی سکوها نشسته و با حرکاتش سعی دارد هم تیمی‌هایش را در لحظات پایانی تساوی 1-1 با بارسلونا، به آرامش دعوت کند.

پایین‌تر از او در کنار زمین، پابلو سانز، کمک مربی تیم نیز در حال انجام همین کار است. بالای سر آنها نیز خولن لوپتگی که هدفونی در گوشش است و تلفن همراهش در دستش، امیدوار بود که این بار امتیاز تیمش از دست نرود. شجاعت تنها چیزی بود که بازیکنان در این لحظات باید از خود نشان می‌دادند. فکر کنند، ایمان داشته باشند و طبق برنامه پیش بروند- به همین سادگی. پس از بازی، سرمربی سویا گفت:” شاید ما از باختن می‌ترسیدیم؛ بنابراین 5 دقیقه پایانی را به خوبی کنترل نکردیم.” ولی 85 دقیقه دیگر بازی طور دیگری پیش رفت و این 5 دقیقه نه تنها کوتاه بود؛ بلکه طبیعی بود که سویا تحت فشار باشد. به‌علاوه، سویا همچنان سرپا بود و معمولا این اتفاق در نوکمپ رخ نمی‌دهد. این سومین امتیاز کسب شده از 54 امتیاز ممکن اخیر در نوکمپ برای سویا بود.

 

لوک دی‌یونگ خیلی زود سویا را در نوکمپ پیش انداخت اما کوتینیو بلافاصله کار را به تساوی کشید.

 

تقریبا یک سال پیش از آن روز، سویا به نوکمپ آمد، زیر دست و پای بارسلونا له شد و 4-0 شکست خورد. “ما لایق این شکست نبودیم”. این جملات لوپتگی پس از آن بازی بود و آنها امسال هم لایق شکست نبودند ولی می‌دانستند تضمینی وجود  ندارد که شکست نخواهند خورد. آخرین پیروزی آنها در نوکمپ به سال 2002 بازمی‌گردد؛ زمانی‌که کسی آنها را به عنوان قهرمان 6 دوره لیگ اروپا نمی‌شناخت. همچنین کمتر کسی نام پابلو آنفارو وینی سمویز را شنیده بود و دنیل آلوس دا سیلوا نوجوان هنوز نتوانسته بود به ترکیب تیم راه پیدا کند. در طول 17 بازی اخیر سویا موفق به کسب پیروزی نشده بود و فقط 2 بار به تساوی دست یافته بود. گذشته از همه اینها، بارسلونا تیمی است که به قول پپه کاسترو، رئیس سویا، “بازیکنانی از سیاره‌های دیگر دارد”.  تیمی فرا زمینی که عادت دارد درست در زمانی‌که حریف بر این باور است که از شکست گریخته، آنها را شکست دهد.

سویا تحت فشار بود و این برای اولین بار در بازی به چشم می‌آمد. پاها خسته شده بود، ایوان راکیتیچ زمین را ترک کرده بود و در هنگام خروج از زمین توسط عثمان دمبله هم تیمی‌ سابقش، تشویق می‌شد. خوان جردن، سوسو و دی یونگ هم او را تشویق کردند و همینطور لوکاس اوکامپوس. آنها از روی سکوها تماشا می‌کردند که سویا اولین کارت زردش را در دقیقه 87 دریافت کرد. در دقیقه 90، یاسین بونو ضربه فرانسیسکو ترینکائو را مهار کرد. در دقیقه 91، مسی فریاد می‌زد که داور به خاطر برخورد او با دیگو کارلوس باید پنالتی اعلام کند. و در دقیقه 93، مسی یک شوت را از بالای دروازه به بیرون زد. و سپس در دقیقه 95، او بار دیگر توپ را دریافت کرد و این بار سوت پایان بازی به صدا درآمد. سویا با یک تساوی گریخت. بارسا هم با این تساوی گریخت و نکته همین جاست.

پس از پیروزی 4-0 مقابل ویارئال و پیروزی 3-0 مقابل سلتاویگو، این احساس به وجود آمد که اتفاقات مثبتی در بارسلونا در حال رخ دادن است: آنها سریع‌تر شده بودند، سازمان یافته‌تر شده بودند، سخت‌کوش‌تر شده بودند و بهتر بازی می‌کردند. این بازی آزمونی برای آنها بود که نشان دهند چقدر بهتر شده‌اند. “آزمون” تیتر یکی از روزنامه‌ها بود. در پایان بازی که بهترین بازیکن بارسا، رونالد آروخو، مدافع میانی بود، شک و شبهات همچنان درباره آنها باقی ماند: این‌که از شرایط ایده‌آل به دور هستند، خسته‌اند، آیا می‌توانند پرس را حفظ کنند، این‌که می‌توانند چرخش توپ را به خوبی انجام دهند، این‌که نقش گریزمان چیست و همینطور مسی. هیچ‌کدام از اینها نباید باعث تعجب شود. هر چه باشد، همانطور که فیلیپه کوتینیو گفت ” مسیر آنها  تازه شروع شده است”.

اما در تضاد با بارسا، سویا قدرتمند شده است. ” سویا ترمز بارسلونا را کشید”، “سویا بارسا را متوقف کرد”، سویا جلوی بارسا را گرفت”، اینها تیتر روزنامه‌های فردای آن بازی بود که می‌توان به شکلی دیگر هم آنها را توصیف کرد و دلایلی آورد که رونالد کومان خوشحال باشد و لوپتگی خوشحال‌تر. همانطور که ال‌موندو نوشت:” زمین زدن این تیم سویا ماموریت دشواری است که این بارسلونا، با وجود پیشرفت‌هایی که در آن حاصل شده، هنوز آماده انجامش نیست.” در روزنامه ال‌پائیس، رومن بسا نوشت:” در پایان، چیزی که می‌توان برای تمجید نوشت این است که بارسلونا به این سویا نباخت.”

شبی که قرار بود متوجه شویم آیا بارسلونا واقعا تیم خوبی شده، سویا ثابت کرد که تیم خوبی شده است. فقط باید این سوال را از بارسلونا پرسید. پس از بازی، کوتینیو سریعا بر این موضوع تاکید کرد که سویا چقدر کار را برای بازی کردن در محوطه جریمه‌اش دشوار کرده بود. کومان آنها را یک تیم عالی دانست و گفت:” آنها قدرت بالایی دارند و یک تیم فیزیکی با بازیکنان بزرگ هستند که خیلی خوب ما را پرس کردند.” گی‌یرمو آمور، سخنگوی باشگاه بارسلونا نیز گفت:” سویا حریف بسیار سخت، بسیار خوب و بسیار کاملی است.”

 

راکیتیچ در این تابستان به سویا برگشت و خیلی سریع در ترکیب تیم لوپتگی جا افتاد.

 

کاسترو، رئیس باشگاه سویا، هم گفت:” ما عملکرد خوبی داشتیم، شاید حتی شایسته پیروزی بودیم.” بونو گفت:” ما شاهد یک سویا خیلی خوب بودیم.” شاید گفتن این صحبت‌ها از زبان آنها طبیعی باشد ولی وقتی ژول کونده، مدافع سویا، تاکید داشت که “من کمی ناامید شدم”، درواقع او داشت حقیقت را می‌گفت. صحبتش درست هم بود. او به شخصه عالی کار کرد که نه تنها دقت مونچی، مدیر ورزشی باشگاه، برای پیدا کردن بازیکن را نشان داد، بلکه محیطی است که او در آن به شکوفایی رسید به تصویر کشید. جلوتر از او، فرناندو نفوذناپذیر بود. جوردن در تمام زمین حضور داشت و هر چند که خسوس ناواس مقصر گل بارسلونا شناخته می‌شد، ولی کاسترو پس از بازی گفت:” او انقدری برای تیم ما زحمت کشیده که می‌توان او را بخشید.” در سن 34 سالگی، ناواس به تیمش کمک کرد که آنسو فاتی 17 ساله را کنترل کنند. آنها در تمام نقاط زمین خوب کار کردند: سوسو، اوکامپوس، جوردن و دی یونگ.

سویا شوت‌های بیشتری نسبت به بارسلونا زد (13 به 12) و برای مدتی طولانی‌تر، مالکیت توپ را در اختیار داشت. نشریه دیاریو ده سویا نوشت که آنها نشان دادند “مقابل رقیب بزرگ، زانوهای‌شان نمی‌لرزد”.  آنها به حدی بالا پرس می‌کردند که بارسلونا حتی از محوطه 6 قدم خودش هم نمی‌توانست خارج شود، چه برسد به محوطه جریمه. نشریه اسپورت آنها را “پر جنب و جوش، شجاع، هماهنگ و با دقتی مثل یک جراح در امر تاکتیک” توصیف کرد و به ادعای جوردن، اگر آنها یک مشکل داشته باشند” عدم هماهنگی در خط حمله بوده است”. با سرعت بالای سویا، داشتن هماهنگی کار دشواری است و دقایقی از بازی بود که آنها نمی‌توانستند در حمله خوب کار کنند ولی در این امر هم رو به پیشرفت هستند.

روز دوشنبه، آنها یک مهاجم دیگر هم به ترکیب‌شان اضافه کردند: اوسامی ادریسی. یک حس اطمینان خاطر و قدرتمندی به صورت جمعی در آنها وجود دارد که فوق‌العاده است. یک باور رو به رشد که در حرکات دی یونگ روی سکوها هم مشخص بود: همه چیز در کنترل ماست.  همه چیز در حال ساخته شدن بود: این تیم نسبت به تیم تابستان گذشته خیلی فرق کرده بود: یک سال گذشته و هویت تیم مشخص است. هر چند سرخیو رگیلون و اِوِر بانگا در تابستان از این تیم جدا شدند و جدایی هر دو هم ضربه سختی بود ولی خیلی سریع جانشین آنها پیدا شد. جوردن گفت:” انگار راکیتیچ هیچ‌گاه از تیم ما دور نبوده است.” تیم مستحکم‌تر از قبل شد و همچنین تنوع بیشتری نیز پیدا کرد: این تیم، تیمی است که می‌تواند کنترل کند و ضد حمله بزند. هیچ تیمی در اسپانیا چنین حس اطمینانی را به دیگران منتقل نمی‌کند.

 

لوپتگی می‌توانست تا همین تابستان اخیر هدایت اسپانیا را برعهده داشته باشد اما تصمیم پرریسک او چند روز پیش از آغاز جام‌جهانی 2018، شرایط متفاوتی را برای او رقم زد.

 

دوره حضور لوپتگی در رئال‌مادرید هم کوتاه بود و با شکست فاجعه‌بار در ال‌کلاسیکو به پایان رسید.

 

در طول قرعه‌کشی هفته گذشته چمپیونزلیگ مشخص شد که سویا باید به مصاف کراسنودار برود- شهری که خولن لوپتگی در آنجا از تیم ملی اسپانیا اخراج شد، که سخت‌ترین روز دوران مربیگری‌اش نیز به شمار می‌رود و در نهایت به یک دوره کوتاه و تلخ در رئال مادرید و در استادیوم برنابئو منجر شد. انتخاب او به عنوان سرمربی سویا، تصمیمی نبود که مورد حمایت افراد زیادی قرار بگیرد. حتی تا ماه مارس هم بسیاری هنوز به عملکرد تیم او شک داشتند: حتی برخی هواداران علیه تیم او سوت می‌زدند. ولی در قلب سنگی آنها محبت جوانه زد و رستگاری او تکمیل شد.

لوپتگی راهی طولانی را تا به اینجا طی کرده است. در ماه آگوست که او به زادگاهش، آستِه‌آسو برگشته بود، همه منتظرش بودند. از او با تشویق استقبال شد، یک گروه موسیقی سرود باشگاه سویا را اجرا کرد، یک جشن برگزار شد و دست نوشته‌ای که روی آن نوشته شده بود:” همیشه به تو افتخار می‌کنیم.” پدرش، بهترین ورزشکار رشته حمل سنگ در ایسکاد، پسرش را که به تازگی قهرمان لیگ اروپا شده بود و اولین جامش را کسب کرده بود، پسرش را که دربی را دو بار برده بود و سویا را به چمپیونزلیگ برگردانده بود، به آغوش کشید.

بازیکنان و کادر فنی سویا در کنار هم تیمی ساختند که این انگیزه را داشت که به نوکمپ برود و بهترین نتیجه 20 سال اخیرش را کسب کند ولی به نظر هنوز به آنجایی که باید نرسیده‌اند. و البته این نتیجه‌گیری به خاطر عملکرد آنها در یک بازی نیست بلکه با توجه به تعداد قابل توجهی از بازی‌ها می‌توان چنین نتیجه‌ای گرفت. آنها در 26 بازی اخیرشان یک شکست متحمل شده‌اند که آن هم در وقت‌های تلف شده مقابل بایرن مونیخ رقم خورد؛ پس از آنکه یوسف ان‌نصیری یک موقعیت عالی برای پیروزی را از دست داد. هیچکس نمی‌خواهد بگوید ولی حسی وجود دارد که یک تیم خوب در حال ساخته شدن است. یکشنبه شب، رئیس باشگاه از صحبت راجع به احتمال قهرمانی طفره رفت ولی تاکید داشت که اگر دیگر تیم‌ها دچار لغزش شوند، سویا باید آماده باشد.

جوردن گفت:” امروز ما عملکرد خوبی داشتیم، خیلی خوب رقابت کردیم و برای پیروزی به اینجا آمده بودیم. در مقاطعی از بازی بر آنها مسلط شده بودیم و قدرت‌مان را به آنها دیکته می‌کردیم و حالا این بازی برای‌مان طعمی تلخ و شیرین داشت؛ من فکر می‌کنم می‌توانستیم با پیروزی انجا را ترک کنیم. شاید کلیشه‌ای باشد ولی حقیقت دارد که باید بازی به بازی پیش برویم و در فصل پیش رو امیدوار باشیم. تیم ما تیم خیلی خوبی است. نیمکت‌مان را نگاه کنید، مرگبار است. تماشای بازی ما لذت‌بخش است.”

 

عنوان اصلی مقاله: Julen Lopetegui's redemption seems complete as he builds a new Sevilla نویسنده: Sid Lowe نشریه / وبسایت: Guardian زمان انتشار: اکتبر 2020
کلمات کلیدی:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *