آیا لیورپول آماده یک تغییر تاریخی است؟ داستان آمیت باتیا و رویای هندیها
ورود آمیت باتیا، سرمایهگذار بریتانیایی-هندی، به مذاکرات برای خرید بخشی از سهام لیورپول تنها یک سرمایهگذاری معمولی به نظر نمیرسد. گمانهزنیها درباره حجم سهام مورد مذاکره و حضور احتمالی سرمایهگذاران بزرگی مانند جف بزوس، این پرسش را مطرح کرده است که آیا این معامله میتواند آغاز پایان دوران جان هنری و فنوی اسپورتس گروپ (FSG) در آنفیلد باشد؛ تغییری که در صورت تحقق، مسیر آینده یکی از بزرگترین باشگاههای فوتبال جهان را دگرگون خواهد کرد.
تا پیش از روز چهارشنبه، احتمالاً بیشتر هواداران لیورپول حتی نام آمیت باتیا را هم نشنیده بودند. اما وقتی برای نخستین بار گزارش شد که این کارآفرین بریتانیایی-هندی هدایت گروهی را بر عهده دارد که قصد خرید بخشی از سهام لیورپول را دارد، سردبیران از من خواستند مقدمهای درباره او بنویسم.
در آن زمان، موضع فنوِی اسپورتس گروپ (FSG)، کنسرسیوم آمریکایی مستقر در بوستون که از سال ۲۰۱۰ مالک لیورپول است، این بود که گروه باتیا در حال مذاکره برای توافقی مشابه معامله سال ۲۰۲۳ با داینستی اکوئیتی است؛ زمانی که آن شرکت سرمایهگذاری آمریکایی حدود سه درصد از سهام باشگاه را با مبلغی نزدیک به ۱۵۰ میلیون پوند (۲۰۰ میلیون دلار) خرید.
راستش را بخواهید، سه سال پیش هیچکس از من نخواست درباره داینستی اکوئیتی مطلبی بنویسم؛ چون شرکتهای سرمایهگذاری معمولاً سوژههای جذابی نیستند. فروش سه درصد از سهام هم برای FSG معاملهای سودآور بود، اما در عمل هیچ تغییری در تصمیمگیریهای باشگاه در آنفیلد ایجاد نکرد. اگر این بار هم معامله گروه باتیا در همین حد باشد، تنها تفاوتش این است که خود باتیا، بهعنوان یک شخصیت، بسیار جذابتر از داینستی اکوئیتی است.
اما اگر هدف گروه او چیزی فراتر باشد، چه؟اگر آمیت باتیا حتی مهمترین چهره این گروه نباشد، چه؟و اگر FSG فقط بهدنبال نقد کردن بخشی از سود هنگفت سرمایهگذاری سال ۲۰۱۰ خود نباشد و این ماجرا در واقع آغاز پایان دوران جان دبلیو هنری و شرکایش در لیورپول باشد، چه؟
این پرسشها زمانی جدیتر شدند که گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه گروه باتیا در حال مذاکره برای خرید ۳۰ درصد از سهام لیورپول است. اما زمانی که اسکای نیوز گزارش داد این گروه از جف بزوس، بنیانگذار آمازون، دعوت کرده تا به این کنسرسیوم بپیوندد، این سؤالها به اوج رسیدند.آخر چرا گروه باتیا باید از چهارمین فرد ثروتمند جهان بخواهد برای خرید چیزی که فعلاً فقط یک سهم حدود ۲۰۰ میلیون دلاری است، سرمایهگذاری کند؛ مگر اینکه به ثروت بیش از ۲۵۰ میلیارد دلاری او برای خرید کل باشگاه نیاز داشته باشد؟
به همین دلیل، گزارشی که قرار بود صرفاً مروری بر زندگی و فعالیتهای آمیت باتیا باشد، به موضوعی بسیار بزرگتر تبدیل شد؛ گزارشی که شاید بتواند به مهمترین پرسش این روزهای هواداران لیورپول پاسخ دهد:
آینده باشگاه به کدام سمت میرود و چه کسانی قرار است آن را هدایت کنند؟
تنها چیزی که با اطمینان میتوان گفت این است که پاسخ این سؤال را فقط جان دبلیو هنری و مدیران ارشد فنوِی اسپورتس گروپ میدانند؛ و آنها فعلاً قصد ندارند این پاسخ را با دیگران در میان بگذارند.حتی این احتمال هم وجود دارد که خودشان هنوز تصمیم نهایی را نگرفته باشند.
اما این پاسخ، بهنوعی شانه خالی کردن از سؤال اصلی است؛ بنابراین اجازه بدهید چند سناریویی را که طی روزهای اخیر با چند نفر از فعالان حوزه اقتصاد فوتبال در میان گذاشتهام، مطرح کنم. هیچکدام حاضر نشدند بهصورت رسمی درباره این موضوع صحبت کنند؛ چراکه برخی از آنها ارتباطات فعلی با آمیت باتیا یا فنوِی اسپورتس گروپ (FSG) دارند و نمیخواهند این روابط را خدشهدار کنند. در مورد بقیه هم احتمالاً ترجیح میدهند روزی خودشان چنین ارتباطاتی ایجاد کنند.
اولین نکته مهم این است که گروه باتیا بهدنبال خرید بیش از سه درصد سهام است. این معامله فقط از این جهت شبیه توافق داینستی اکوئیتی است که یک سرمایهگذاری اقلیت محسوب میشود و همچنان کنترل باشگاه در اختیار FSG باقی خواهد ماند.
بنابراین، حتی اگر سهم خریداریشده به ۳۰ درصد برسد، این معامله شباهتی به توافق «دوستان پرمنغعت»ی سر جیم رتکلیف در منچستریونایتد ندارد.(توضیح مترجم:عبارت «دوستان پرمنفعت» ترجمهی اصطلاح انگلیسی Friends with benefits است. این یک اصطلاح رایج در روابط شخصی است و به رابطهای گفته میشود که دو نفر بدون اینکه رابطه رسمی یا تعهد بلندمدت داشته باشند، از بعضی مزایا و صمیمیتهای یک رابطه برخوردار میشوند.)
با این حال، به نظر میرسد سهم ۳۰ درصدی، بالاترین حدی است که گروه باتیا در مذاکرات با FSG مطرح کرده است. در حالی که برآورد مشترک کارشناسانی که با آنها صحبت کردم، بیشتر روی عددی بین ۸ تا ۱۰ درصد قرار داشت؛ آن هم بر اساس ارزشگذاری کلی حدود ۴.۵ میلیارد پوندی (۶ میلیارد دلاری) برای باشگاه.بنابراین صحبت از مبلغ بسیار قابل توجهی است.
اما میان این درصدهای مختلف سهام، از نظر هزینه و هدف سرمایهگذاری، تفاوت بزرگی وجود دارد.وقتی یک سرمایهگذار حدود ۱۰ درصد سهام یک باشگاه را میخرد، معمولاً این پیام را میدهد که به صنعت فوتبال و جایگاه آن کسبوکار در این صنعت علاقه دارد؛ اما در عین حال، نشان میدهد که به سهامداران اصلی اعتماد دارد و حاضر است در مسیر رشد باشگاه همراه آنها باشد.از طرف دیگر، مالکان اصلی نیز خوشحال خواهند بود که کسی ارزش کار آنها را تشخیص داده و حاضر است بخشی از بار مالی توسعه کسبوکار را با آنها تقسیم کند.
اما وقتی سهم به ۳۰ درصد میرسد، شرایط متفاوت میشود. در چنین سطحی، سرمایهگذار مبلغ بسیار زیادی پرداخت کرده و طبیعی است که انتظار داشته باشد در تصمیمگیریها نقش داشته باشد؛ بهخصوص اینکه از آن پس باید تقریباً یکسوم هزینههای آینده باشگاه را نیز متحمل شود.
تاریخ فوتبال پر از نمونههایی است که نشان میدهد داشتن سهم قابل توجه اما بدون قدرت تصمیمگیری، میتواند باعث سرخوردگی شود؛ از علیشیر عثمانوف در آرسنال گرفته تا جان تکستور در کریستال پالاس و شاید حتی خود باتیا در کوئینز پارک رنجرز (که کمی بعد بیشتر درباره آن صحبت خواهد شد).
در همین نقطه بود که دیدگاه کارشناسانی که با آنها صحبت کردم، از یکدیگر فاصله گرفت.از یک سو، با گروهی از سرمایهگذاران روبهرو هستیم که اکنون تعدادشان به بیش از ۳۰ نفر رسیده است؛ گروهی که نخستین بار در سال ۲۰۰۲ برای خرید باشگاه بیسبال بوستون رد ساکس، ورزشگاه تاریخی فنوی پارک و شبکه تلویزیونی نیو انگلند اسپورتس نتورک (NESN) گرد هم آمدند.
سه چهره اصلی این مجموعه، یعنی جان دبلیو هنری، معاملهگر سابق بازار کالا که بعدها به سرمایهگذاری روی آورد، تام ورنر، مدیر باسابقه صنعت تلویزیون، و مایک گوردون، بانکدار و سرمایهگذار، اکنون بهترتیب ۷۶، ۷۶ و ۶۱ ساله هستند.
اگرچه هر سه خانواده دارند، اما در فنوی اسپورتس گروپ (FSG) هیچ برنامه جانشینی مشخص و شفافی برای آینده دیده نمیشود. همین موضوع این تصور را ایجاد کرده که سرمایهگذاری آنها در لیورپول و دیگر داراییهای ورزشی، افق زمانی مشخصی دارد و شاید مالکان فعلی، بیش از هر زمان دیگری، به فکر خروج تدریجی از این پروژه باشند.

چهارم اینکه FSG تنها یک سال از بزرگترین سرمایهگذاری تاریخ خود در خرید بازیکن فاصله دارد و همین حالا نیز یک سرمربی جدید، یعنی آندونی ایرائولا، را به خدمت گرفته است. و پنجم اینکه تنها در ماه فوریه امسال بود که لیورپول اعلام کرد درآمد سالانهاش به رکورد ۷۰۳ میلیون پوند رسیده است؛ حتی باشگاه توانست سودی هرچند اندک، معادل ۸ میلیون پوند نیز ثبت کند.

با در نظر گرفتن همه این عوامل، افزایش روزافزون علاقه غولهای جهانی استریمینگ به ورزشهای سطح بالا، رشد بیوقفه صنعت شرطبندی ورزشی و این واقعیت که ــ اگر از صفت محبوب دونالد ترامپ استفاده کنیم ــ فوتبال، یعنی «بازی زیبا»، هرگز در ایالات متحده تا این اندازه «داغ» و محبوب نبوده است، آیا اکنون بهترین زمان ممکن برای ارزشگذاری لیورپول و FSG نیست؟
در حالی که این استدلالها را بررسی میکنید، اجازه دهید یک عامل دیگر را هم وارد بحث کنیم؛ عاملی که میتواند به سود هر دو طرف این مناظره استفاده شود:
هند و اقتصاد رو به رشد آن.
باشگاهی که بتواند واقعاً به تیم فوتبال هند تبدیل شود (با عرض پوزش از بلکبرن روورز؛ بعید است این افتخار نصیب شما شود)–توضیح مترجم:اشارهاش به این است که سالها پیش بلکبرن رورز. توسط شرکت هندی ونکیز (Venky’s) خریداری شد. آن زمان بسیاری تصور میکردند بلکبرن به «تیم هند» در فوتبال انگلیس تبدیل میشود و از بازار عظیم هواداران هندی بهره میبرد.


کامنتها