شرح یک حقیقت تلخ؛ چرا انگلیس نمیتواند بازی را کنترل کند؟
بیشتر هواداران انگلیس هرگز ندیده بودند تیم ملیشان تا این اندازه در جام جهانی خوب ظاهر شود؛ با این حال، همین هواداران حالا بیش از هر زمان دیگری از نحوه حذف تیمشان در جام جهانی تابستان امسال عصبانی به نظر میرسند.
شکست در نیمهنهایی مقابل آرژانتینِ لیونل مسی با اختلاف یک گل، روی کاغذ نتیجهای قابل قبول برای انگلیس محسوب میشود. اما تغییرات تاکتیکی و تصمیمهای مربوط به ترکیب بازیکنان از سوی سرمربی، توماس توخل، در نیمه دوم آن مسابقه با استقبال چندانی مواجه نشد و اظهارنظرهای او پس از بازی حتی بحثبرانگیزتر بود.
توخل پس از اینکه انگلیس نتوانست برتری یکگله خود را حفظ کند و در دقایق پایانی دو گل دریافت کرد، گفت:
«باید دوباره توپ را در اختیار بگیرید؛ چون در غیر این صورت نمیتوانید فشار حریف را بشکنید و نمیتوانید دوباره جریان بازی را به دست بگیرید. مالکیت توپ نقش بسیار مهمی دارد؛ شاید این موضوع به اندازه DNA اسپانیایی، آرژانتینی یا برزیلی، در DNA ما وجود ندارد که توپ را بگیریم و با در اختیار داشتن آن بازی را کنترل کنیم.»
این صحبتها باعث خشم بسیاری در انگلیس شد. واکنشهایی مانند: «آیا توخل فکر میکند با یک تیم سطح پایین کار میکند؟» و انتقادهای مشابه، فضای رسانهای را پر کرد.
اما شاید بد نباشد کمی مکث کنیم و ببینیم فوتبال انگلیس طی نیم دهه گذشته به چه سمتی حرکت کرده است.
در این مدت، سه روند مهم و قابل توجه شکل گرفته است.
نخستین روند، تغییر غیرمنتظرهای بود که توسط پپ گواردیولا و میکل آرتتا ایجاد شد؛ دو هافبک دفاعی باکلاس در دوران بازیگری که بهعنوان مربی همواره به دنبال سلطه بر مالکیت توپ هستند، اما در سالهای اخیر اغلب از خط دفاعی چهار نفرهای استفاده کردهاند که تمام بازیکنانش مدافع میانی هستند.
گواردیولا در مسیر قهرمانی منچسترسیتی در لیگ قهرمانان اروپا در سال ۲۰۲۳ بارها از این رویکرد استفاده کرد و آرتتا نیز در دو فصل اخیر، همزمان با تبدیل شدن آرسنال به یکی از مدعیان قهرمانی، بارها آن را آزمایش کرده است.
این سیستم الزاماً روش اصلی و همیشگی آنها نبوده، اما نشانهای از تحول در سبک فوتبال انگلیس محسوب میشود.
دومین روند، تمرکز بیش از اندازه روی ضربات ایستگاهی است.
فصل گذشته لیگ برتر انگلیس، در مقاطعی، بیشتر شبیه نبردی برای به دست آوردن موقعیتهای ضربه ایستگاهی در مناطق خطرناک زمین بود. پرتابهای بلند اوت و کرنرهای ارسالی به داخل محوطه دوباره به مد روز فوتبال انگلیس بازگشته بودند.
و سومین روند، شاید مهمتر از همه، تمرکز افراطی روی شدت و انرژی بازی است.
مفهوم پرسینگ برای برخی مربیان، به محور اصلی تفکرات دفاعی و هجومی تبدیل شده است. مهاجمانی که میتوانند با یک لحظه نبوغ موقعیت خلق کنند و هافبکهایی که توانایی کنترل مالکیت توپ را دارند، نسبت به پنج تا ۱۰ سال قبل ارزش کمتری پیدا کردهاند.
این ویژگی حالا به مشخصه اصلی لیگ برتر انگلیس تبدیل شده است.
در چهار لیگ بزرگ داخلی دیگر اروپا، میزان دوندگیهای سرعتی تنها افزایش اندکی داشته است؛ اما لیگ برتر انگلیس به شکلی افراطی به سمت فوتبال مبتنی بر دویدنهای سرعتی (منظور از دویدنهای سرعتی (Sprints) فقط «زیاد دویدن» نیست؛ منظور حرکتهای کوتاه با حداکثر یا نزدیک به حداکثر سرعت است.)حرکت کرده و مسابقات آن روزبهروز پرشتابتر و دیوانهوارتر شدهاند.

هیچکدام از این روندها نشاندهنده حرکت فوتبال انگلیس به سمت فوتبال مالکانه نبودهاند و نکته عجیب اینجاست که همه این اتفاقها با وجود دو واقعیت رخ داده است:
۱) در فصلهای اخیر، حدود ۷۰ درصد بازیکنان لیگ برتر انگلیس را بازیکنانی غیرانگلیسی تشکیل دادهاند.
۲) در تمام طول فصل ۲۰۲۵-۲۶، تنها یکی از ۲۰ باشگاه لیگ برتر توسط یک مربی انگلیسی هدایت شده است.
با این حال، چیزی عمیق و ریشهدار درباره شیوه بازی فوتبال در انگلیس وجود دارد.همزمان، هواداران تیم ملی انگلیس تقریباً به این باور عادت کردهاند که نسل فعلی بازیکنان این کشور از نظر فنی در سطحی متفاوت نسبت به نسلهای قبلی قرار دارد. و شاید تا این مرحله، واقعاً هم باید چنین باشد.
برای مثال، سه سال قبل انتظار میرفت انگلیس با مجموعهای از استعدادهای هجومی درخشان وارد جام جهانی ۲۰۲۶ شود؛ بازیکنانی مانند فیل فودن، کول پالمر، ترنت الکساندر-آرنولد، جک گریلیش (که نباید فراموش کنیم برای مدتی پسر طلایی فوتبال انگلیس بود) و میسون مونت.هافبک سابق چلسی یعنی مونت، با وجود تمام مشکلات اخیرش از نظر مصدومیت، در سال ۲۰۲۱ در دوران هدایت توخل، پاس گل پیروزیبخش فینال لیگ قهرمانان اروپا را ارسال کرد و کمتر از دو ماه بعد، در فینال جام ملتهای اروپا نیز در ترکیب اصلی انگلیس به میدان رفت.

کامنتها