رفتن به محتوا

کریستوس تزولیس چگونه با پاس‌های قطری، خطوط دفاعی حریفان آرسنال را از هم باز می کند؟

جان مکنزی/نیویورک تایمز:

اگر میکل آرتتا تصور می‌کرد قهرمانی در لیگ برتر باعث می‌شود فشار و موشکافی‌ها درباره رویکرد تاکتیکی‌اش کمتر شود، پنجره نقل‌وانتقالات تابستانی به‌وضوح نشان داد که اشتباه می‌کرد.

در چند فصل اخیر، با افزایش روزافزون توجهات، سمت چپ خط حمله آرسنال به یکی از موضوعات اصلی بحث و بررسی تبدیل شده است. آرسنال در سمت راست از انبوهی از مهره‌های هجومی برخوردار بود؛ جایی که بوکایو ساکا، مارتین اودگارد و بن وایت اغلب با جابه‌جایی و چرخش میان یکدیگر، ساختار دفاعی حریف را در اطراف کناره‌ها از هم باز می‌کردند تا مسیرهایی به سمت محوطه جریمه پیدا کنند. اما در سمت دیگر زمین، شرایط کمی متفاوت بود.

البته هیچ ضرورت ذاتی‌ای وجود ندارد که یک تیم در طراحی حملاتش به دنبال تقارن کامل باشد؛ تقریباً هر تیمی بسته به ویژگی‌ها و گرایش‌های بازیکنانی که در اختیار دارد، معمولاً تمایل بیشتری به یک سمت زمین پیدا می‌کند. اما هرچه زمان گذشت، این اجماع بیشتر شکل گرفت که آرسنال بیش از حد به سمت راست خود وابسته است.

سپس شایعات مربوط به وینیسیوس جونیور آغاز شد. بالاخره به نظر می‌رسید راه‌حل آرسنال برای مشکل سمت چپ پیدا شده است. روایت غالب این بود که با در اختیار داشتن یک بازیکن کلاس جهانی در سمت چپ، عدم‌توازن فصل‌های گذشته برطرف می‌شود و آرسنال می‌تواند تهدید هجومی خود را در سراسر خط حمله پخش کند و آن اعتمادبه‌نفس و جسارت هجومیِ موردنیاز را به تیم تزریق کند.

اما باشگاه در کنار او کریستوس تزولیس را نیز به خدمت گرفته بود؛ بازیکنی که با مبلغ ۳۴ میلیون پوند (۴۶ میلیون دلار) از کلوب بروژ خریداری شد. این بازیکن یونانی به‌هیچ‌وجه از نظر نام و اعتبار در حد وینیسیوس جونیور نیست و با وجود نمایش درخشانش در کامیونیتی شیلد، وقتی مشخص شد ستاره برزیلی در مادرید می‌ماند، شاید برای هواداران آرسنال سخت بود که بپذیرند قرار است به جای ترکیب وینیسیوس جونیور و تزولیس، فقط تزولیس را داشته باشند.

بالاخره سؤال این بود: آیا تزولیس واقعاً آن‌قدر نسبت به لئاندرو تروسار یا گابریل مارتینلی پیشرفت محسوب می‌شد؟

اما آیا متوجه شده‌اید که این مهاجم یونانی چیزی را به آرسنال ارائه می‌دهد که تروسار و مارتینلی در دوران حضورشان در شمال لندن واقعاً نتوانستند؟ او راهی برای از هم گشودن ساختار دفاعی حریفان با حرکات و حملات مورب پیدا کرده است.

اودگارد گل دوم آرسنال مقابل چلسی را به ثمر می‌رساند؛ گلی که با پاس قطری تزولیس و فریب هاورتز ساخته شد.

برای توضیح منظورم از عبارت «در مسیر مورب»، شاید بد نباشد نگاهی به روند تکامل نقش وینگر در فوتبال بیندازیم.

در گذشته، معمولاً انتظار می‌رفت وینگر نقش حفظ‌کننده عرض زمین را بر عهده داشته باشد؛ بازیکنی که توپ را در کانال‌های کناری دریافت می‌کرد و تلاش می‌کرد از مدافع کناری حریف عبور کند و خودش را به خط عرضی برساند و از آنجا توپ را برای مهاجم نوک ارسال کند.

برای اینکه احتمال موفقیت چنین حرکتی به حداکثر برسد، معمولاً وینگرها را در سمت موافق پای تخصصی‌شان به میدان می‌فرستادند؛ یعنی بازیکن راست‌پا در سمت راست و بازیکن چپ‌پا در سمت چپ. به این ترتیب، وقتی وینگر به خط عرضی می‌رسید، می‌توانست با پای تخصصی‌اش دور توپ بچرخد و آن را به داخل محوطه جریمه بفرستد.

اما با تکامل فوتبال، استفاده متفاوتی از وینگرها شکل گرفت. با افزایش تمایل تیم‌ها به کنترل بازی از طریق مالکیت توپ، فضا برای نوع متفاوتی از وینگرها ایجاد شد: وینگر معکوس (Inverted Winger)؛ اصطلاحی که مایکل کاکس، نویسنده The Athletic، در سال ۲۰۱۰ ابداع کرد.

وینگر معکوس را نباید با مدافع کناری معکوس (Inverted Full-back) اشتباه گرفت. وینگر معکوس بازیکنی است که در سمت مخالف پای تخصصی‌اش بازی می‌کند؛ یعنی بازیکن چپ‌پا در سمت راست یا بازیکن راست‌پا در سمت چپ.

البته وینگر معکوس همچنان می‌تواند همان مزیت وینگر سنتی را داشته باشد؛ یعنی در کانال کناری به خط عرضی برسد. اما در این حالت، یک امکان جدید هم به وجود می‌آید: وینگر می‌تواند به سمت داخل حرکت کند و توپ را روی پای تخصصی‌اش بیاورد و از این طریق، دسترسی کاملاً متفاوتی به محوطه جریمه پیدا کند.

در چنین شرایطی، انتظار می‌رود وینگر مستقیم‌تر به سمت دروازه حرکت کند؛ یا با پای تخصصی‌اش تلاش کند توپ را به شکل کات‌دار به سمت تیر دور بفرستد، یا به دنبال ارسال توپ به تیر دوم باشد.

اما همین حرکتِ برش به سمت داخل زمین فرصت دیگری هم ایجاد می‌کند: امکان ارسال یک پاس قطری به داخل محوطه جریمه. همان‌طور که تزولیس و آرسنال در هفته‌های ابتدایی فصل ۲۷-۲۰۲۶ نشان داده‌اند، اگر این پاس قطری به‌درستی مورد استفاده قرار بگیرد، می‌تواند سلاحی ویرانگر باشد.

تزولیس یک وینگر راست‌پا است که در سمت چپ زمین بازی می‌کند. اگرچه او می‌تواند به‌عنوان بازیکنی که در کانال کناری به فضا حمله می‌کند نیز عمل کند ــ همان‌طور که ۲۰ دقیقه پس از شروع بازی مقابل چلسی با یک پاس کات‌بک از کناره، موقعیت گل را برای کای هاورتز ساخت ــ اما غریزه اصلی‌اش این است که به داخل بزند، توپ را روی پای تخصصی‌اش بیاورد و در همان مسیر مورب به سمت دروازه حرکت کند.

با این حال، برخلاف بسیاری از وینگرهای معکوس در سطح نخبگان، تزولیس آن توانایی لازم برای ایجاد فاصله از مدافع مستقیمش را ندارد؛ قابلیتی که اگر قرار باشد از این مسیر مورب برای خلق موقعیت شوت‌زنی استفاده شود، ضروری است. در عوض، او ترجیح می‌دهد از این مسیر مورب برای پاس دادن و خلق موقعیت برای دیگران استفاده کند.

برای مثال، پاس گل دوم او در دیدار کامیونیتی شیلد مقابل منچسترسیتی را در نظر بگیرید. تزولیس پس از دریافت توپ در کانال کناری، مستقیم به سمت عبدالقدیر خوسانوف حرکت می‌کند و او را وادار می‌کند عقب‌تر برود؛ در عین حال، تزولیس مراقب است که هر دو گزینه را برای خودش باز نگه دارد: یا حرکت در امتداد خط کناری را ادامه دهد یا به داخل بزند.

به‌محض اینکه تزولیس خوسانوف را به سمت خود می‌کشاند، آماده است تا به داخل بزند؛ حرکتی که در ادامه، زاویه‌ای مورب به سمت محوطه جریمه برای او باز می‌کند.

در این مرحله، بد نیست بررسی کنیم چرا این زاویه قطری تا این حد خطرناک است. همان‌طور که اینجا می‌بینید، وقتی تسولیس به داخل می‌زند، حالا چهار بازیکن آرسنال در حال دویدن و حرکت در مسیرهایی هستند که با پاس قطری او به داخل محوطه تلاقی پیدا می‌کنند.

اگر هرکدام از این بازیکنان صاحب توپ شوند، می‌توانند برای منچسترسیتی دردسرساز شوند؛ بنابراین مدافعان سیتی باید فرض را بر این بگذارند که هدف اصلی پاس هر کدام از آن‌هاست و در نتیجه، همه آن‌ها را تحت نظر داشته باشند.

این موضوع چند پیامد به دنبال دارد. از یک سو، باعث می‌شود مدافعان سیتی از موقعیت خود خارج شوند. در این صحنه، ریکاردو کالافیوری و کای هاورتز هر دو با حرکت‌های فریبنده‌ای پیش می‌روند و همین حرکات، خط دفاعی سیتی را از جای خود خارج می‌کند.

این موضوع به پیامد دومی منجر می‌شود: مسیر پاس به سمت مارتین اودگور باز می‌شود. اودگور که با سرعت در حال اضافه شدن به حمله است، می‌تواند خودش را جلوی یوشکو گواردیول بیندازد و در نهایت با دروازه‌بان موقعیت تک‌به‌تک ایجاد کند.

با توجه به اینکه دروازه‌بان روی خط دروازه‌اش میخکوب شده (چون پاس قطری باعث می‌شود نتواند روی یک دریافت‌کننده مشخص خروج کند)، اودگور به‌راحتی کار را تمام می‌کند.

در نگاه اول، شاید این همان موقعیتی به نظر برسد که هوادار معمولی فوتبال شانه‌ای بالا بیندازد و بگوید «تاکتیک‌دوست‌ها دارند بازی را بیش از حد پیچیده می‌کنند.» اما اگر به نقطه‌ای برگردیم که بحث را از آنجا آغاز کردیم، این سؤال مطرح می‌شود: آیا آرتتا با استفاده از حرکت قطری توانسته راه‌حلی برای مشکل نبود تهدید مؤثر از سمت چپ پیدا کند؟

اگر آرسنال بتواند با استفاده از تسولیس بارها چنین موقعیت‌هایی ایجاد کند، شاید راهی پیدا کرده باشد که بدون نیاز به هزینه هنگفت برای جذب یک مهاجم یا وینگر چپ‌پا و سطح بالایی مثل وینیسیوس جونیور، ارزش هجومی بیشتری به تیم اضافه کند.

و دقیقاً همین کاری است که آرسنال برای خلق گل پیروزی مقابل چلسی در ورزشگاه امارات در لیگ برتر انجام داد.

بار دیگر به نحوه قرارگیری بازیکنان در شروع حرکت توجه کنید؛ شباهت زیادی به صحنه قبلی دارد. تسولیس در منطقه‌ای عریض و در حالی که مقابل مدافع مستقیمش، جاش آچمپونگ، قرار گرفته، کاملاً ایزوله شده است.

با کات‌کردن به داخل، زاویه قطری باز می‌شود و همین حرکت بلافاصله باعث می‌شود بازیکنان آرسنال خط دفاعی را قطع کنند. دقت کنید که کای هاورتز به هم‌تیمی‌هایش اشاره می‌کند تا اگر امکانش وجود دارد، به پشت خط دفاعی بزنند.

کامنت‌ها

کامنت خود را بنویسید

بررسی امنیتی حاصل عبارت را وارد کنید
۳ ۴