چگونه مکزیک 2006 مسیر مربیگری پپ گواردیولا را عوض کرد

اگر گواردیولا در پایان دوران بازی‌اش آن سفر شش‌ماهه به آمریکای شمالی را انجام نمی‌داد، شاید امروز فوتبالی که می‌شناسیم، چهره‌ای کاملاً متفاوت داشت.

هفت‌یک- تحولات تاکتیکی اغلب چرخه‌ای پیش می‌روند. وقتی تیم‌ها شروع به تغییر رویکرد خود در فاز بدون مالکیت توپ می‌کنند، این تغییر حریف را وادار می‌کند در فاز مالکیت توپ خود را تطبیق دهد؛ و همین موضوع دوباره باعث می‌شود تیم اول در فاز بدون توپ تغییراتی ایجاد کندـ و این چرخه ادامه پیدا می‌کند.

زمانی که تیم‌ها در بالای زمین به‌صورت نفر به نفر پرس نمی‌کنند، اغلب به یک بلوک فشرده‌ی 2-4-4 عقب می‌نشینند تا فضای میانی زمین را پوشش دهند و حریف را مجبور کنند توپ را دور تا دور آنها به گردش درآورد.

برای مقابله با این تاکتیک، معمولا می‌بینیم که یک مدافع کناری به داخل زمین می‌رود و یک خط دفاعی سه‌نفره‌ی فشرده و موقت شکل می‌دهد؛ در همین حال، مدافع کناری حریف هم به میانه می‌آید و نقش یک هافبک اضافی را بازی می‌کند ـ و این ساختار، در جریان بازی، شکلی شبیه «سه-دو» در بازی‌سازی تیم ایجاد می‌کند.

در تازه‌ترین تحول ـ که نوعی بازگشت به نقش «سنتی» مدافعان کناری است (یعنی قرار گرفتن در عرض زمین و بالاتر، برای کشیدن عرض بازی و کمک به وینگر برای نفوذهای اورلپ یا آندرلپ) ـ تیم‌ها بیشتر از قبل یک هافبک را به خط دفاعی عقب می‌کشند تا ساختار سه‌نفره در خط نخست حفظ شود و پیش‌برد توپ تسهیل گردد. اصل همان است، اما با چهره‌ای متفاوت.

نمونه‌ی روشن آن را می‌توان در بازی هفتۀ اول آرسنال برابر منچستریونایتد دید؛ جایی که مارتین زوبیمندی، هافبک دفاعی جدید آرسنال، بین گابریل و ویلیام سالیبا قرار می‌گیرد؛ و این دو مدافع میانی به کناره‌ها باز می‌شوند، در حالی که مدافعان کناری فراتر از خط نیمه جلو رفته‌اند.

این روش در هفته‌های اخیر یکی از ویژگی‌های لیورپول، مدعی اصلی قهرمانی، نیز بوده است.

کورتیس جونز در دیدار کامیونیتی شیلد برابر کریستال پالاس اغلب بازیکنی بود که عقب می‌نشست، اما نمونۀ بارزتر را می‌توان در بازی دوستانۀ پیش‌فصل مقابل اتلتیک بیلبائو دید؛ جایی که رایان گراونبرخ بارها توپ را از مدافعان میانی لیورپول در یک‌سوم میانی زمین دریافت می‌کرد، اما در بسیاری از لحظات هم بین ابراهیما کوناته و واتارو اندو قرار می‌گرفت ـ در حالی که مدافعان کناری، میلوش کرکز و جرمی فریمپونگ، جلو رفته بودند.

طبیعتاً نمی‌توان منچسترسیتی پپ گواردیولا را نادیده گرفت؛ تیمی که از روزگار فرناندینیو از همین شیوه‌ی ساخت بازی بهره می‌برد.

در دیدار افتتاحیه برابر وولوز در هفته‌ی گذشته، حتی دو بار در یک توالی واحد این حرکت را دیدیم؛ ابتدا نیکو گونزالس بین جان استونز و روبن دیاز جای گرفت و ثانیه‌هایی بعد تیجانی رایندرز همین کار را تکرار کرد تا بازیکنان وولوز را از فضا خارج کند و به پیش‌برد توپ سیتی کمک برساند.

اما چرا این روش تا این اندازه فراگیر شده است؟ پاسخ ساده است: این شیوه باعث ایجاد فضا می‌شود، گردش توپ را سریع‌تر می‌کند و اغلب دو مهاجم حریف را با فضایی بیش از حد برای پوشش روبه‌رو می‌کند- و این فرصت را می‌دهد که مدافعان میانی کناری به جلو حرکت کنند یا مثلث‌هایی در جناح با حضور مدافع کناری و هافبک همان سمت بسازند.

نکتۀ مهم این است که عقب کشاندن یک هافبک بین مدافعان میانی برای پیش‌برد توپ، چیز تازه‌ای نیست. برای کسانی که با آن آشنا نیستند، این روش به نام «سالیدا لاوولپیانا» یا «ساخت بازی لاوولپیانا» شناخته می‌شود؛ اصطلاحی تاکتیکی که گواردیولا آن را رواج داد، اما شاید خیلی‌ها ندانند چه کسی الهام‌بخش آن بوده است.

***

در فوتبال مدرن مربیان کمی را می‌توان یافت که به اندازۀ پپ گواردیولا تأثیری زنجیره‌ای و گسترده‌تر گذاشته باشند؛ اما سرمربی منچسترسیتی همواره با قاطعیت، اعتبار این تحول را به مردی داده است که نگاهش به اینکه فوتبال را چگونه باید بازی کرد، تغییر داد.

گواردیولا در گفت‌وگویی با وب‌سایت منچسترسیتی در سال ۲۰۲۱ گفت:«یوهان کرویف، با فاصله زیاد، مربی‌ای بود که بیش از همه به من آموخت، کسی که بیش از همه از او یاد گرفتم و حالا برای اینکه جای شکی باقی نماند، باید بگویم کرویف همان کسی بود که بیش از همه باعث شد رنج بکشم.»

اصرار گواردیولا بر مالکیت توپ، بازی موقعیتی، و استفاده از مدافعان کناری در نواحی میانی زمین، همه ریشه در چشم‌انداز کرویفی دارد که در روزگار بازی او در کاتالونیا به واقعیت تبدیل شد. نسل‌ها بعد، این روش‌ها همچنان به‌طور گسترده توسط خود گواردیولا و بسیاری از باشگاه‌های نخبۀ اروپا به‌کار گرفته می‌شوند.

با توجه به اینکه او بخش زیادی از دوران بازی‌اش را در بارسلونا (و به‌عنوان کاپیتان این تیم) گذرانده، طبیعی است که توجه کمتری به دوران حضور او در ایتالیا (برشا و رم، ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳) و قطر (الاهلی، ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵) شود؛ اما نیم‌فصل حضور او در تیم مکزیکی «دورادوس دِ سینالوآ» در سال ۲۰۰۶، فصلی سرنوشت‌ساز بود که تأثیر قابل‌توجهی بر مسیر مربیگری‌اش گذاشت.

نخستین تأثیر از سوی مربی آن زمانش، خوان مانوئل لیو، رقم خورد؛ کسی که بعدها دوبار به‌عنوان دستیار گواردیولا در منچسترسیتی (۲۰۲۰ تا ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵) فعالیت کرد؛ دورانی که سیتی فوتبال انگلیس را تحت سلطۀ خود داشت.

گواردیولا فقط ۱۰ بازی در لیگ دسته‌اول مکزیک انجام داد، اما رفتن به آنجا در واقع اقدامی آشکار برای یادگیری از لیو بود؛ مربی‌ای که او از زمان نخستین مواجهه‌شان پس از تساوی ۲-۲ بارسلونا برابر رئال اوویدو در سال ۱۹۹۶ به‌شدت تحسینش می‌کرد.

اما تأثیر کمتر شناخته‌شده‌ای که توجه گواردیولا را به خود جلب کرد، مربوط به سرمربی وقت تیم ملی مکزیک بود؛ مردی به نام ریکاردو لاوولپه.

لاوولپه در دوران بازی خود دروازه‌بان بود و در سال ۱۹۷۸ همراه با تیم ملی آرژانتین قهرمان جام جهانی شد. او پس از پایان دوران بازی، هدایت فهرست بلندی از باشگاه‌ها و تیم‌های ملی را برعهده گرفت ـ از جمله بوکا جونیورز، ولز سارسفیلد و مونتری. نقطه‌ی اوج کارنامۀ مربیگری او را می‌توان رساندن تیم ملی مکزیک به مرحله‌ی یک‌هشتم نهایی جام جهانی ۲۰۰۶ دانست؛ جایی که ماکسـی رودریگز با شوت تماشایی‌اش در وقت اضافه قلب مکزیکی‌ها را شکست و پیروزی ۲-۱ را برای آرژانتین رقم زد.

شاید تجربۀ خودش به‌عنوان دروازه‌بان در این نگاه بی‌تأثیر نبود، اما لاوولپه علاقه‌ی زیادی به آغاز بازی از عقب زمین داشت؛ او با ایجاد برتری عددی در خط نخستِ ساخت بازی، شرایط را برای پیش‌روی توپ فراهم می‌کرد. وقتی بازیکنان بیشتری به آن خط اضافه می‌شدند، گزینه‌های بیشتری برای «سالیدا» (به اسپانیایی یعنی «راه‌ خروج») در اختیار تیم قرار می‌گرفت تا هنگام حرکت به جلو از آنها استفاده کنند.

روش اصلی لاوولپه برای جا انداختن این ایده‌ها، تکرارهای بی‌پایان در تمرین بود. او اصرار داشت که بازیکنانش در هر جلسه چندین نوع «سالیدا» از سمت چپ و راست زمین تمرین کنند تا حافظۀ عضلانی‌شان شکل بگیرد، اعتماد متقابل ایجاد شود و حرکات خودکار به بخشی از بازی‌شان تبدیل گردد.

لاوولپه در گفت‌وگویی با اتلتیک در سال ۲۰۲۱ گفت: «من این روش را با تیم ملی مکزیک در جام کنفدراسیون‌ها ۲۰۰۵ و دوباره در جام جهانی ۲۰۰۶ به کار بردم، چون بسیاری از تیم‌ها با سیستم 2-4-4 بازی می‌کردند.

من باور دارم که در سال ۲۰۱۰، سیستم 3-3-4 با تیم‌های بارسلونای گواردیولا دوباره به صحنه بازگشت. از همان‌جا به‌طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت و امروز 3-3-4 سیستمی است که به شما اجازه می‌دهد استعدادهای‌تان را به حداکثر برسانید. بازی‌سازی هدفمند از عقب زمین باید به برتری عددی در میانۀ میدان منجر شود، اما این کار ساده‌ای نیست.»

پس از دوران کوتاه حضورش در کولیاکان، در شمال‌غرب مکزیک، گواردیولا در تابستان ۲۰۰۶ بازنشستگی‌اش از فوتبال را اعلام کرد. او پس از بازگشت به اسپانیا، در جریان جام جهانی آلمان، به‌عنوان ستون‌نویس روزنامه‌ی ال‌پائیس فعالیت کرد؛ جایی که در یکی از مقالاتش آشکارا از شیوه‌های لاوولپه در بازی‌سازی تیم ملی مکزیک در آن تورنمنت تمجید کرد.

با چنین سبک حساب‌شده‌ای در ساخت بازی، درک عمیق از فضا و علاقه به برتری‌های عددی، اصلاً عجیب نبود که روش‌های لاوولپه دقیقاً به همان زبانی سخن بگوید که گواردیولا به آن شوق فراوان داشت.

چندان طول نکشید که خود گواردیولا این الگو را به‌کار گرفت؛ ابتدا در مقام سرمربی تیم دوم بارسلونا تنها ۱۸ ماه پس از بازنشستگی، و سپس پس از ارتقا به نیمکت تیم اصلی در نوکمپ در تابستان ۲۰۰۸.

همان‌طور که لاوولپه اشاره می‌کند، این شیوۀ ساخت بازی به امضای بارسلونا در اوایل دهۀ ۲۰۱۰ تبدیل شد؛ مشهورترین نمونۀ آن زمانی بود که سرخیو بوسکتس بین کارلس پویول و جرارد پیکه قرار می‌گرفت تا یک خط دفاعی سه‌نفرۀ موقعیتی بسازد، در تیمی که از نظر فنی، تاکتیکی و زیبایی‌شناسی بی‌رقیب و مسلط بر دوران خود بود.

در واقع، عقب کشیدن یک بازیکن محوری میان مدافعان میانی نمونه‌ی کلاسیک «ساخت بازی لاوولپیانا» است، اما اصل کلیدی این روش ـ یعنی ایجاد برتری عددی برای تسهیل پیش‌برد توپـ در قالب‌های گوناگون دیگری نیز دیده می‌شود.

برای نمونه، بخش زیادی از دوران حرفه‌ای تونی کروس بر پایۀ تمایل او به حرکت به «نیم‌فضای چپ» شکل گرفت؛ جایی که از فشار حریف دور می‌شد تا توپ را دریافت کند و در روند ساخت بازی تیمش کمک برساند.

زیر نظر سرمربی جدید رئال مادرید، ژابی آلونسو، نشانه‌هایی دیده می‌شود که آردا گولر ۲۰ ساله ممکن است مأمور شود نقش کروس را تقلید کند؛ یعنی با عقب‌نشینی از خط میانی به مناطق عریض‌تر، به شکل‌گیری خط دفاعی سه‌نفرۀ موقعیتی کمک کند؛ درست همان‌طور که در جریان جام جهانی باشگاه‌ها در بازی رئال دیده شد.

در سوی دیگر، گل سوم تاتنهام برابر برنلی در هفتۀ گذشته نمونۀ جالبی بود؛ جایی که دروازه‌بان، گولیلمو ویکاریو، یک خط جلوتر آمد تا به همراه مدافعان میانی که به کناره‌ها باز شده بودند، خط دفاعی سه‌نفره‌ای بسازد. این آرایش، دو مهاجم جلوی برنلی را مجبور کرد منطقه‌ای بیش از توان‌شان را پوشش دهند و در نتیجه اسپرز توانستند از سمت راست توپ را به گردش درآورند و نظم دفاعی برنلی را از هم بپاشند.

لاوولپه از سال ۲۰۲۴ دیگر تیمی را هدایت نکرده، اما در ۷۳ سالگی همچنان یک شیفته‌ی تاکتیک است؛ او حتی کانال یوتیوب خودش را دارد که در آن فوتبال مدرن را تحلیل می‌کند و روش‌هایش ـ از جمله همان سبک شاخص ساخت بازی ـ را توضیح می‌دهد.

نام‌گذاری یک حرکت یا اصل تاکتیکی به نام یک فرد خاص، راهی است برای حک کردن خود در تاریخ فوتبال. کرویف سهم خود را داشت، آنتونین پاننکا هم با پنالتی‌اش، اما «سالیدا لاوولپیانا» هرگز به همان آسانی بر زبان‌ها نچرخیده است. این اصل تاکتیکی دهه‌ها وجود داشته، اما امروز بیش از هر زمان دیگری میان تیم‌های نخبه‌ای که در پی یافتن راه‌حل برای پیش‌برد توپ از میان یک‌سوم‌ها هستند، اهمیت یافته است. هر چه چیزها تغییر کنند، در اصل همان باقی می‌مانند.

اگر گواردیولا در پایان دوران بازی‌اش آن سفر شش‌ماهه به آمریکای شمالی را انجام نمی‌داد، شاید امروز فوتبالی که می‌شناسیم، چهره‌ای کاملاً متفاوت داشت.

 

 

عنوان اصلی مقاله: The story behind the ‘Lavolpiana build-up’ loved by Guardiola and used by Arsenal and Liverpool نویسنده: Mark Carey نشریه / وبسایت: The Athletic زمان انتشار: 22 آگوست 2025
کلمات کلیدی:

پاسخ دادن به Porn Dodo لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 دیدگاه ارسال شده است